متاسفم برای آدمای احمقی که از چن تا شعر نوشتن اینجا و یه ذره درد دل هر تهمتی رو که خواستن زدن و رفتن تو وبلاگ خواهرم براش کامنتای چرت و پرت گذاشتن .......
در ضمن لطف کنین با اس ام اس در مورد زندگی من از خواهرم پرس و جو نکنین، خیلی بده آدم بخواد تو زندگی خصوصی کسی دخالت کنه، اگر لازم بود شماها بدونین براتون مینوشتم ....
شما ها چطور آدمائی هستین که به راحتی رکیک ترین حرف رو در مورد کسی تو وبلاگ خواهرش براش مینویسین ...........
کاش قبل از اینکه درباره دیگران قضاوت کنین اول یه کم فکر میکردین .....
/* /*]]>*/
این روزا حوصله چندانی ندارم
خیلی چیزا فرق کرده ...
خیلی چیزا عوض شده ...
خیلی چیزا ...
کاش همه چی مثل سابق بود ...
کاش برمیگشتیم به دوران کودکی و خیلی کاش های دیگه ...
شاید یه روزی بفهمین چی میگم و چی شده، شاید ...
امیدوارم هیچکدومتون در جایگاه امروز من قرار نگیرین، هرگز ... هرگز ... هرگز ...
فکر نمیکنم مدتی بتونم بنویسم ولی بهتون سر میزنم ...
بخدا میسپارمتون ...
/* /*]]>*/
امروز تولد خواهریه
نوشین عزیزم تولدت مبارک خواهرجون
امیدوارم سالهای سال در کنار محمود و هستی زندگی خوشی رو تجربه کنی
پی نوشت:
در حالیکه امروز داشتم خودم رو برای مراسم شب هفت پدر فریبا آماده میکردم تا همراه ناصر به مسجد برم، اِسی زنگ زد و گفت که پدر فاطی هم دیشب به رحمت خدا رفته، البته میدونستم مریض احواله و تو بیمارستان بستریه ولی فکر نمیکردم به اینجا ختم شه، خیلی ناراحت شدم و به خودش زنگ زدم و سعی کردم آرومش کنم ....
فکر کنم تا آخر هفته یک مراسم ختم دیگه هم داشته باشیم، امیدوارم خدا به هردو خونواده صبر بده ....
امروز تو مسجد مانی و آدی و اِسی رو به همراه همسرش آقا رضا دیدم و دیدارها تازه شده، خدا کنه همیشه تو مراسم شادیها دیدارها تازه شه ....
5شنبه هم خونه خواهری دعوتیم به مناسبت تولدش، داداش امیر هم امشب رفت برای آموزشی (چالوس) اون هم نیروی انتظامی، همگی تو این اوضاع احوال م م ل ک ت خیلی نگرانشیم، خدا به همه کمک کنه، به جوون ما هم همینطور ....


