تبليغاتX
دل نوشته‌هاي بيتا
زمان آن فرا رسيده كه بداني براي يافتن آن چه كه هميشه آرزومند آن بوده‌اي هيچ وقت دير نيست



پس نوشت دارد

پس نوشت: امروز شنبه س، یکشنبه هفته پیش رفتم پیش دکتر و نامه پذیرش بیمارستان رو برای این سه شنبه یعنی نه تیر برام نوشت، به انرژی مثبتتون خیلی نیاز دارم ....

از بعضی چیزا اصلا نمیشه حرف زد، دیگه خودتون در جریان اوضاع و احوال این روزا هستین ....

نقاشی خونه سه روزه تموم شد ولی چه فایده فقط حرص و جوش خوردنش برای من مونده، خدا وکیلی خونه ای که بچه کوچیک داره باید نقاشیش پلاستیک باشه یا روغنی؟؟ (از دست بعضی از این صاحبخونه های خسیس) تو همین یکی دو هفته کلی لک رو دیوار اتاق پسرا نقش بسته (میدونین که کار کیه دیگه) خودم بعضی وقتا خسته میشم وقتی میخوان راه برن هم باید مراقب باشن بدنشون به جائی نخوره، بعضی وقتا دلم براشون میسوزه ...

اوضاع احوال کار رو هم که دیگه نگیم بهتره، شرکت ما خلع ید شد (پروژه ای که دستمون بود رو گرفتن دادن به س ---- ه) ظاهراً این بلا سر خیلی از پروژه ها اومده برای همین قرارداد اکثر نیروها که تا فردا یعنی سی و یک خرداد بود معلوم نیست چی میشه، وای یعنی تو این گیرودار باید دنبال کار هم بگردیم، اگه کسی کار سراغ داره خبرم کنه (همین الان خبردار شدم که یه خانوم چادری شد رئیس امور اداریمون به جای خانومی که داشت کار میکرد) ...

میخواستم بعضی چیزا رو ننویسم ولی یه وقتائی آدم باید بنویسه تا یه کم آروم بشه، خیلی ناراحتم چون:

1-      حقوق اردیبهشت رو هفته پیش ریختن ...

2-      کارفرما اعلام کرده که حقوق خرداد رو بهمون نمیده ...

3-      ممکنه حتی بعد از بیکار شدن از تسویه حساب هم خبری نباشه ...

4-      ناصر هم دو سه ماهه حقوق نگرفته ...

5-      در نتیجه کلی اقساطمون عقب افتاده ...

6-      هنوز پسرا ثبت نام نشدن ...

7-      قسط آخر پیش دبستانی پسرا هم پرداخت نشده ...

8-      کلی به خواهری مقروضم (شرمنده خواهری)  ...

9-      کلی به پدرم مقروضم ...

10-   خانواده ناصر اصلاً به روی مبارکشون نمیارن ... ضمن اینکه ماشالله خود خونسردش هم اصلاً و ابداً به روی شریفشون نمیارن ... مرد هم مردای قدیم ...

11-   از هدیه روز زن که دیگه نگم بهتره ...

12-   از محبت و عشق و صفا که دیگه نگو ...

13-   و از همه بدتر اینکه از سلامتی هم خبری نیست (دوباره رفتم سونوگرافی) ...

14-   نتیجه اینکه این هفته صددرصد کورتاژ تشخیصی باید انجام شه ... دعا فراموش نشه ... دکتر سونو که معتقد بود حتماً رحم رو دربیارم بندازم دور (رسماً از 36 سالگی ...) دیگه به درد نمیخوره (فکر کنین تو این اوضاع احوال بیریخت) ... تازه تخمدانا هم درگیر شدن حالا چه بلائی قراره سرم بیاد خدا میدونه (متأسفانه فیبروم هم دیده شده) ... اگه کسی مورد مشابهی داشته برای دلگرم شدن من بهم خبر بده لطفاً ... تازه باید پیش دکتر روانپزشکم هم میرفتم که نرفتم ...

15-   هی میگن حرص نخور آخه میشه؟ ... نه خداوکیلی شما بگین میشه؟؟؟ ...

ببخشین نمیخواستم بنویسم ولی یه کم سبک شدم ....

 

کرگدن گفت:نه، امکان ندارد. کرگدنها نمیتوانند با کسی دوست بشوند. دم جنبانک گفت: اما پشت تو میخارد. لای چینهای پوستت پر از حشره های ریز است. یکی باید پشت تو را بخاراند. یکی باید حشره های تو را بردارد. کرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست بشوم. پوست من خیلی کلفت است. همه به من میگویند پوست کلفت. دم جنبانک گفت: اما دوست عزیز دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه به پوست. کرگدن گفت: ولی من که قلب ندارم، من فقط پوست دارم. دم جنبانک گفت: این که امکان ندارد همه قلب دارند. کرگدن گفت: کو کجاست؟ من که قلب خودم را نمیبینم. دم جنبانک گفت: خب چون از قلبت استفاده نمیکنی قلبت را نمیبینی. ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری. کرگدن گفت: نه من قلب نازک ندارم من حتما یک قلب کلفت دارم. دم جنبانک گفت: نه تو حتما یک قلب نازک داری چون به جای اینکه دم جنبانک را بترسانی به جای اینکه لگدش کنی به جای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی و آن را بخوری داری با او حرف می زنی. کرگدن گفت:خب این یعنی چی؟ دم جنبانک گفت: وقتی که یک کرگدن پوست کلفت یک قلب نازک دارد یعنی چی؟ یعنی اینکه میتواند دوست داشته باشد میتواند عاشق شود. کرگدن گفت: اینها که میگویی یعنی چه؟ دم جنبانک گفت: یعنی...بگذار روی پوست کلفت قشنگت بنشینم بگذار... کرگدن چیزی نگفت. یعنی داشت دنبال یک جمله ی مناسب می گشت. فکر کرد بهتر است همان اولین جمله اش را بگوید. اما دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند. داشت حشره های ریز لای چین های پوستش را بر می داشت. کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید! اما نمی دانست از چی خوشش می آید. کرگدن گفت: اسم این دوست داشتن است؟ اسم این که من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری؟ دم جنبانک گفت: نه اسم این نیاز است من دارم به تو کمک می کنم و تو از این که نیازت بر طرف میشود احساس خوبی داری. یعنی احساس رضایت می کنی، اما دوست داشتن از این مهمتر است. کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه میگوید. روزها گذشت، روزها، هفته ها و ماه ها و دم جنبانک هر روز می آمد و پشت کرگدن می نشست. هر روز پشتش را می خاراند و هر روز حشره های کوچک مزاحم را از لای پوست کلفتش بر می داشت و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت. یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت: به نظر تو این موضوع که کرگدنی از اینکه دم جنبانکی پشتش را می خاراند و حشره های مزاحمش را می خورد احساس خوبی دارد برای یک کرگدن کافی است؟ دم جنبانک گفت: نه، کافی نیست. کرگدن گفت:درست است کافی نیست. چون من حس میکنم چیزهای دیگری هم دوست دارم. راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم. دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد، چرخی زد و آواز خواند، جلوی چشمهای کرگدن. کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد و تماشا کرد، اما سیر نشد. کرگدن میخواست همین طور تماشا کند. کرگدن با خودش فکر کرد این صحنه قشنگ ترین صحنه ی دنیاست و این دم جنبانک قشنگ ترین دم جنبانک دنیا و او خوشبخت ترین کرگدن روی زمین. وقتی که کرگدن به اینجا رسید احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد. کرگدن ترسید و گفت:دم جنبانک، دم جنبانک عزیزم، من قلبم را دیدم. همان قلب نازکم را که می گفتی! اما قلبم از چشمم افتاد. حالا چه کار کنم؟ دم جنبانک برگشت و اشک های کرگدن را دید. آمد و روی سر او نشست و گفت: غصه نخور دوست عزیز، تو یک عالم از این قلبهای نازک داری. کرگدن گفت:راستی، اینکه کرگدنی دوست دارد دم جنباکی را تماشا کند و وقتی تماشایش میکند قلبش از چشمش می افتد یعنی چه؟ دم جنبانک چرخی زد و گفت: یعنی اینکه کرگدنها هم عاشق میشوند! کرگدن گفت: عاشق یعنی چه؟ دم جنبانک گفت: یعنی کسی که قلبش از چشمهایش میچکد. کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید. اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف بزند، باز پرواز کند و او باز هم تماشایش کند و باز قلبش از چشمهایش بیفتد. کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمهایش بریزد، یک روز حتما قلبش تمام میشود. آن وقت لبخند زد و با خودش گفت: من که اصلا قلب نداشتم، حالا که دم جنبانک به من قلب داد چه عیبی دارد؟! بگذار تمام قلبم را برای او بریزم ....


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 14:59 توسط بيتا |


خونه جدیددددددددددددد

سلام سلام یه بیتای خسته از کار براتون مینویسه، جونم براتون بگه که:

اوایل هفته گذشته منزل مورد نظر یافت شد و تا چهارشنبه اسباب کشی انجام شد، حالا بماند که وقتی رفتم خونه دیدم در یخچال کنده شده، فریزر کار نمیکنه، حالا خوبه از باربری خاور و کارگر گرفته بودیم، دوبله سوبله هم باهامون حساب کردن، هر چقدر هم به این همسر جان کمرو گفتیم زنگ بزن حداقل یه اعتراضی بکن، انگار نه انگار .....

از امروز هم قراره نقاش بیاد نقاشی کنه، پس حدس میزنین که هنوز بصورت کامل جابجا نشدیم.

از امروز ناصر میره دور و بر خونه بگرده دنبال مدرسه برای پسرا، شاید هم شما بتونین کمکم کنین، تو منطقه جنت آباد شمالی دنبال دبستان دولتی و غیرانتفاعی خوب هستم.

 خوب دیگه لو دادم خونه کجا گرفتم، من از پونک تا شهران دنبال خونه گشتم ولی راستش با قیمتی که برای این خونه دادیم (ده میلیون ماهی 400)، چیزائی که نشونمون میدادن همگی تو متراژ 65-75 متر نوساز بود که خوب برای ما که منزل قبلیمون 95 متر بود خیلی کوچیک میشد، اینجائی که الان هستیم یه خونه 17-18 سال ساخته 155 متریه با سه طبقه تک واحدی که صاحبخونه هم طبقه پائینه (مستحضرید که بنده چه حرصی میخورم وقتی پسرا بپر بپر میکنن) و خیلی جالبه بدونین که دیروز فهمیدم طبقه سوم هم مثل ما دوقلو پسر داره و جالبترش اینکه انقدر بدو بدو میکنن که یه وقتائی فکر میکنم الان سقف میاد رو سرمون برای همین خیلی مراقبم که پسرا آهسته برن و بیان ولی خوب بچه ن دیگه کاریش نمیشه کرد ....

و اما بگم از آشپزخونه، بزرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ، اونجوری که من همیشه دلم میخواسته ولی حیف که کابینتاش ام دی اف نیست حالا میخوام برم براش از این چسب کابینتا بگیرم روشونو بپوشونم، گول زنکه دیگه ....... یه آبگرمکن دیواری بزرگ هم کنار پنجره س که حسابی یاد خونه های قدیمی میفتی، پریروز که تو حموم بودم مثل همیشه از اول تا آخر آب باز بود وسطاش یخ کردم اومدم بیرون دیدم بله از 75 رسیده به زیر 30 با خودم گفتم بیتا جون اینجا دیگه نمیشه از اول تا آخر آب حمومو باز گذاشت باید رعایت کرد ضمن اینکه آب هم آب چاه نیست باید پول بابتش بدی ......

اتاق خوابا بزرگگگگگگگگگگگگگگ، هرچی دلت میخواد توش بزار، از یه اتاق میخوام بعنوان اتاق کار و انباری استفاده کنم چون فقط یه خواب کمد دیواری داره و بقیه وسائل بیرون میمونه، اشکال عمده این خونه اینه که اگه گفتین؟؟؟؟؟

پارکینگ ندارهههههههههههه، از شب تا صبح ماشینمون تو کوچه س ..............

هال و پذیرایی رو که نگو اقلاً یه دست دیگه مبل لازم داریم، پرده هم باید بدیم بدوزن حسابییییییییییییییی ..............

این بود وصف خونه جدید ما ...... حالا پیش خودتون میگین خیلی خونه تحفه ای گرفته هی هم تبلیغ میکنه ....

4شنبه و 5شنبه شب هم خواهری اینا اومدن بهمون سر زدن و کلی قوت قلب دادن بهم، اصولاً اسباب کشی خیلی کار مزخرفیه و تا آدم جابجا شه کلی طول میکشه، حالا خدا کنه نقاشه کارشو درست انجام بده، فقط حیف که صاحبخونه نمیزاره رنگ روغن بزنیم باید رنگ پلاستیک باشه که قابل شستشو هم نیست از این به بعد باید خیلی مراقب بچه ها باشم که دیوارا رو کثیف نکنن ....

الان زنگ زدم خونه خیلی جالبه بجای ناصر نقاشه گوشی رو برداشته میگه خونه رو تحویل ما دادن و رفتن، فکر کنین چه شوهر دل گنده ای دارم من که خونه جمع و جور شده رو داده دست دوتا نقاش و خودش رفته بیرون .....

دیروز بعدازظهر نتونستم برنامه هستی عزیزم رو از تلویزیون ببینم دیر رسیدم خونه شماها دیدین؟؟؟؟؟؟؟؟

دیشب هم تولد پدرم بود، خواهرم و برادرم رفتن خونشون و باز طبق معمول من نتونستم برممممممممم .... ولی تلفنی با پدرم صحبت کردم و بهش تبریک گفتم ....

خبر دارین که 24 خرداد روز زنه، روز مادره، ..... تولد برادر کوچیکمه و .....

راههایی برای زیبا ماندن

چـیـزهایــی که می خورید می تواند به زیباتر شدن شما کـمک کند. برنامه زیبایی خود را با صبحانه، ناهار و شام آغاز کنید.

● ناخن هایی محکم داشته باشید
با خوردن پروتئین می توانید به ناخن هایتان استحکام بیشتری داده و آنها را تقویت کنید. پروتئین باعث ساختن کراتین (ماده ی تشکیل دهنده ی ناخن) می شود. سینه ی مرغ بدون پوست و استخوان، گوشت بوقلمون، ماهی تن و حبوبات همه در این منظور به شما کمک می کنند.

● موهایی براق داشته باشید
مواد غذایی که حاوی میزان زیادی ویتامین b هستند برای براقتر کردن مو بسیار مفیدند. ویتامین b در تخم مرغ، شیر، سبزیجات، و گوشت مرغ یافت می شود. سیلیکا نیز در براق و سالم نگاه داشتن مو بسیار موثر است. پوست خیار، پیاز، جو خام و جوانه ی لوبیا منابع اصلی این ماده ی معدنی به شمار می روند.

● خشکی پوستتان را از بین ببرید
ماهی به شما در این زمینه کمک زیادی می کند. ماهی (به خصوص ماهی های روغن داری مثل ماهی آزاد) حاوی اسید چرب امگا ۳ می باشد که به مرطوب کردن و تقویت پوست کمک می کند.

● چین و چروک پوستتان را برطرف کنید
ویتامین c سازنده ی کولاژن به راستی در برطرف کردن و از بین بردن چین و چروک موثر است. کیوی منبعی عالی از این ویتامین به حساب می آید چون تقریباً هر کیوی بیش از ۱۰۰ درصد از این ویتامین را در خود دارد. ویتامین c اثرات بسیار مفیدی روی سلامتی دارد، که یکی از این تاثیرات کمک به ساختن کالوژن است. وقتی بدنتان میزان بیشتری از کالوژن در خود داشته باشد، پوست قابلیت ارتجاعی و کششی بیشتری پیدا کرده و چین و چروک راحت تر از بین می روند. منابع دیگر این ویتامین مرکبات، انبه، شهد عسل و پاپایه است.

● آفتاب سوختگیتان را درمان کنید
اگر به خاطر زیاد زیر آفتاب ماندن پوستتان سوخته است، هلو و ذغال اخته بخورید. این میوه های خوشمزه حاوی میزان زیادی ویتامین e می باشند. این ویتامین به برطرف کردن قرمزی و ورم آفتاب سوختگی کمک می کند. همچنین با افزایش قابلیت کشسانی پوست، در از بین بردن چین و چروک نیز موثر است.

● دندانهایتان را سفیدتر کنید
همه ی ما می دانیم که سودا، قهوه، چای و غذاهای شیرین باعث تغییر رنگ و لکه دار کردن دندانها می شوند. اما آیا می دانستید که سیب و کرفس به از بین بردن این تغیر رنگ و سفیدتر کردن دندانها کمک می کنند؟

● گود رفتگی و سیاهی زیر چشمتان را از بین ببرید
هیچ کس دوست ندارد که زیر چشمهایش گود رفته و سیاه شود. اما اگر به این وضعیت دچار شده اید، از ویتامین c به همراه آهن استفاده کنید. این دو ماده با یکدیگر موثرترین راه برای از بین بردن سیاهی و گودرفتگی زیر چشم هستند. از سینه ی مرغ بدون استخوان و پوست (منبعی عالی از آهن) به همراه فلفل سبز، زرد یا قرمز (منبع ویتامین c) استفاده کنید.

● پوستتان را براق تر کنید
برای شاداب، مرطوب و سالم نگاه داشتن پوستتان آب بخورید. ممکن است تابه حال خیلی این را شنیده باشید، اما واقعاً صحت دارد. آب سموم را از بین برده و باعث رطوبت دادن به پوستتان می شود.

● از سرطان پوست پیشگیری کنید
گوجه فرنگی در این زمینه بسیار موثر است چون حاوی سه آنتی اکسیدان مهم ضد سرطان است: بتا کاروتین، ویتامین c و لیکوپن. گوجه فرنگی را به هر شکلی میتوانید استفاده کنید: خام، پخته یا حتی به شکل سُس. اگر می خواهید جذب لیکوپن را در بدنتان بالا ببرید، گوجه فرنگی را در مقدار کمی روغن زیتون بپزید


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 و ساعت 10:45 توسط بيتا |


تولدم مبارک

سلام دوستان عزیز امروز اومدم بنویسم چون برام یه روز خاصه، بله درست حدس زدین، امروز تولدمه، سالها خیلی تند پشت سرهم میگذرند و وقتی به عقب نگاه میکنی پیش خودت میگی حیف کاش طور دیگه ای گذشته بود، حداقل در مورد من که اینطوریه، کاش برمیگشتم به دوران قبل از ازدواج و با چشم و گوش بازتری نسبت به مسائل زندگی حساسیت نشون میدادم، کاش هیچوقت از روی احساس مهمترین تصمیم زندگیمو نمیگرفتم و خیلی کاش های دیگه، خوب اینجا جاش نیست که بخوام حرف بزنم و شما دوستان عزیزم رو ناراحت کنم بگذریم، فقط اومدم که بگم:

نوشته پست قبل ربطی به حس و حال من نداشت و فقط از نثرش خوشم اومد، نگران نباشین .... و معذرت میخوام اگر نگرانتون کردم ....

شب جمعه با خواهری و داداشی رفتیم کن و هدیه تولدداداشی رو که یه اودکلن خوشبو بود بهش دادیم و کلی به بچه ها خوش گذشت ....

ما همچنان دنبال خونه هستیم، شدیداً به انرژی مثبتتون نیازمندم، اگه تا دو روز دیگه خونه پیدا نکنیم مستأجری که برای خونه ما پیدا شده میپره و ما مجبوریم حالا حالاها این شرایط رو تحمل کنیم، پس خواهشاً ما رو فراموش نکنین ....

سارای عزیزم دیشب از امریکا زنگ زدی و تولدمو تبریک گفتی، باورت نمیشه چقدر خوشحال شدم، امیدوارم همیشه دلت شاد و خندون باشه و همینطور بیتای عزیزم که با کادوی بسیار قشنگش (یه دستبند خوشگل) کلی سورپرایزم کرد، مرسی عزیزم، امیدوارم همیشه شاد و خندون ببینمت و همینطور بقیه دوستان عزیزم که با تلفن و پیامک شادم کردن ....

از ده فروردین به جرگه بینندگان سریال لاست پیوستم و موفق شدم دیروز سیزن سه رو تموم کنم، باید ببینم کی به بقیه ش میرسم .... من که بعضی جاهاش حسابی گیج میشم ولی خیلی سرگرم کننده س ....

گواهینامه هم سه شنبه پیش اومد و من رسماً یکهفته س که رانندگی میکنم و خیلی پشیمونم از اینکه چرا زودتر از این اقدام نکردم ولی خوب همیشه چی میگن، ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه س ...

سه شنبه پیش تولد مانی و فاطی عزیزم رو بیرون از خونه گرفتیم و دیدارها تازه شد، خیلی دلم تنگ شده بود براشون ولی انقدر بی حوصله بودم که فکر کنم همشون فهمیدن من یه چیزیم شده، چهارشنبه هم با یه جمع دیگه برنامه داشتیم، ولی حیف که اصلاً حوصله نداشتم تو جشن سالگرد پرشین بلاگ شرکت کنم و ظاهراً خیلی به دوستان خوش گذشته، مژگان عزیزم با تلفنت کلی شرمنده شدم، مرسی از اینکه به یادم بودی ....

جمعه قبل هم تور یه روزه با دوستان رفتیم برزک نزدیک کاشان جاتون خالی خیلی خیلی خوش گذشت ...

یه مدته یادم افتاده باید به سلامتیم بیشتر اهمیت بدم، پیرو همین مسئله:

۱- به یک روانپزشک حاذق مراجعه نموده و در حال روان درمانی هستم ....

۲- یک آزمایش خون نسبتاً کامل دادم تا ببینم اوضاع درونیم چطوریه، خودم که باورم نشد بعد از دهسال تری گلیسیرید بالا داشتن حالا رسیده باشه به ۱۷۰ و فقط هورمون تیروئیدم مشکل داشته باشه ...

۳- سه شنبه وقت دکتر تیروئید گرفتم ببینم چی میشه ...

۴- ولی خوببببببببببببببببببببببببببب برای اصلی ترین مسئله که باعث شده بیشتر از همه چیز اعصابم تحریک بشه هیچ اقدام دیگه ای نکردم، با عرض شرمندگی از خودم ......

سرطان پستان سینه

چندی پیش در روزنامه‌ها ، طی بخشنامه ای اعلام شده بود که پزشکان می‌بایست از این به بعد به جای کلمه «سرطان پستان» از عنوان «سرطان سینه» استفاده نمایند . پزشک محترمی نیز طی مقاله ای در همان روزنامه معترض شده بود که در علم آناتومی ، «پستان» و «سینه» دو مقوله ی جدا از هم هستند . سینه قسمتی از بدن است که ریه و قلب زیر آن قرار دارد و پستان روی آن . بنابر این نمی توان به جای «پستان» گفت «سینه» و در نهایت هم به ریش مبتکر این واژه گزینی خندیده بود.

یادم نیست این بخشنامه را وزارت بهداری صادر کرده یا پیشنهاد فرهنگستان زبان بود. کاری هم به این نداریم که آن آقای دکتر تا چه حد راست می گفت یا نه ، ولی این را می دانم که این مقوله سر دراز دارد و ابعاد آن خیلی گسترده تر از این حرف هاست.

مثلا معلوم نیست تکلیف واژه های دیگری که ترکیب مشترک دارند چیست . می پرسید یعنی چه ؟ حالا توضیح می دهم:

از این به بعد به «پستانک» چه باید گفت ؟ «سینه اََک»؟ یا واژه ی دیگری پیشنهاد می شود . یا لغاتی که مشابه و نزدیک به آن هستند ، مثل «پیستون» یا «پسته». چون اگر معتقد باشیم که «ان» آخر پستان ،«ان» تثنیه است ، بنابر این پسته که مفرد آن است را چه باید نامید؟

از پسته بگذریم ، ما جزو داروهای گیاهی ، گیاهی داریم به نام «سه پستان» که معمولا ً با عناب تجویز و مصرف می شود . آیا از این پس وقتی به عطاری می رویم ، باید سراغ «عناب سه سینه» را بگیریم ؟ اگر جناب عطار در جریان این بخشنامه نباشد تکلیف چیست؟

از آن بالاتر ، تکلیف گروه پستانداران در علم جانور شناسی چه می شود ؟ آیا «سینه داران» جایگزین مناسبی است یا «شیردان داران» را باید پیشنهاد کرد؟ مثلا ً تصور کنید گوساله که از اول خلقتش تا حالا برای خوردن شیر مادر به سراغ پستان گاو در بین پاهای عقب رفته ، حال باید به سراغ سینه ی گاو در بین پاهای جلو برود . تازه چی گیرش می آید که بخورد؟

بعد می رسیم به لغات هم عرض ، مثلاً در صنعت ما واشری داریم به نام «ممه یی» که به سر شیلنگ یا لوله وصل می شود . آیا ممه یی نیز ممنوع است یا اشکالی ندارد؟

از همه ی این ها که بگذریم ، تاثیر چنین بخشنامه ای در ادبیات بسیار مشکل آفرین است . تصور کنید دیوان تمام شاعران باید بازخوانی و باز نویسی شود.

مثلا ً باید بگوییم :

گویند مرا چو زاد مادر / سینه به دهان گرفتن آموخت

به همین ترتیب بسیاری از اشعار فورکلور باید اصلاح شود . از جمله باید خواند:

اتل متل توتوله

گاو حسن چه جوره

نه شیر داره نه سینه

شیرشو بردن به گینه

حالا اگر در هندوستان قحطی شیر هم شد که شد.

هکذا ضرب المثلهای زیادی که باید اصلاح شوند که فعلاً با آن ها کاری نداریم.

اما مشکل بعدی ، بعد از اصلاح شعر شعرا ، در نسل بعدی ظاهر می شود . یعنی جوان های نسل آینده که بچه های کنونی ما باشند ، وقتی به واژه ی تبدیلی اصلاح شده (یعنی سینه) بر می خورند نمی دانند واقعا منظور شاعر همان سینه است یا این سینه قبلا پستان بوده است . مثلاً وقتی شاعر می گوید:

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

یا می گوید:

خدایا سینه ای ده آتش افروز

واقعاً منظور اولیه ی شاعر همان سینه بوده است یا چیز دیگری.

همچنین واژه هایی مثل : سینه ریز ، سینه خیز رفتن، سینه سپر کردن ، سینه چاک و قس علی هذا. _ قس علی هذایش این است که اگر در رستوران گارسون پرسید : ران مرغ می خورید یا سینه‌ی مرغ ؟ معلوم نیست حرف بدی دارد می زند یا بیچاره منظوری ندارد.

توجه دارید که در چنین شرایطی آدم به همه چیز شک می کند . مثلاً وقتی مترجمی «انشراح صدر» را «فراخی سینه» ترجمه کرده است ، معلوم نیست این بخشنامه دست و پای او را در ترجمه بسته یا این که واقعاً فراخی این سینه ، فراخی سینه بوده است نه فراخی ... .

ملاحظه می فرمایید یک سرطان پسـ... ببخشید ، سرطان سینه ی ناقابل ، چه الم شنگه ها ممکن است به دنبال داشته باشد؟

این مطلب با ایمیل به دستم رسیده و ممنون میشم اگر کسی به این مقاله برخورده از صحت و سقم اون بهمون بگه ....


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 13:20 توسط بيتا |