تبليغاتX
دل نوشته‌هاي بيتا
زمان آن فرا رسيده كه بداني براي يافتن آن چه كه هميشه آرزومند آن بوده‌اي هيچ وقت دير نيست



سفرنامه كاشون

به خدا شرمنده همتون هستم، تقريبا دو هفته‌س نه وبلاگا درست حسابي برام باز ميشه،‌ نه ميتونم اونجور كه ميخوام براتون كامنت بزارم،‌ فكر نكنين به يادتون نيستم.

جاتون خالي كاشان خوش گذشت، از اين 8 تفنگدار كه تازگيا به 9 نفر تبديل شدن، 5 تا خوش قول از آب دراومدن و تو اين سفر با هم بوديم، از اول راه بزن و بكوب و شادي و بخور بخور تا آخر.

البته به گلاب‌گيري كه نرسيديم چون با 15/1 ساعت تأخير حركت كرديم، يه راست رفتيم هتل ابيانه نهارو زديم تو رگ بعدم رفتيم ديدن روستاي واقعا ديدنيه ابيانه ، محليا خودشون بهش ميگن ويونه به معني بيدستان، چون ابيانه پر از درخت بيده. جالبه بدونين كه تمام سكنه اونجا همه پيرن چون جووناشون همه تحصيلكرده هستن و اونجا رو ترك كردن، رنگ خاكش هم قرمزه، و توي يه دره قرار داره، خلاصه به ديدنش مي‌ارزيد.

راستي دوتا هم آدم كوتوله داره، يكيش اسمش كشور خانومه، خيلي ناراحتم چرا ازش عكس نگرفتم ولي يواشكي فيلمبرداري كردم چون خيلي بدشون مياد و حتما بايد ازشون اجازه بگيري.

منبع درآمدشون هم فروش آلو و آلوچه و لواشك و برگه‌هاي خشك شده ميوه‌هاي مختلف و گردوئه.

ساعت 3 بعدازظهر هم رفتيم به سمت آبشار نياسر و بعد از خريد مقداري عرقيجات منجمله گلاب، ساعت 30/6 به سمت تهران راه افتاديم.

خونه كه رسيدم خيلي خسته بودم البته چون ناصر تقريبا 5/1 ساعت بچه‌ها رو تو خواب تنها گذاشته بود (بدليل تأخير ما)، كيان پاشده و ترسيده بود، ديديم بالششو آورده گذاشته رو تخت ما بين بالشاي ما و رد اشك رو صورتش خشك شده و رفته زير پتو و خوابش برده، كلي دلم براي بچم سوخت و ماچ ماليش كردم، وقتي پاشد گفت ماماني كجا بودين خيلي ترسيدم، ولي از اونجائيكه بچم كولي نيست اصلا داداششو از خواب بيدار نكرده بود، اگه كيارش بود كه زمين و زمانو بهم ميريخت. اينم از دل گنده‌ من و ناصر.

 

فردا 25 ارديبهشت تولد داداش رضامه + دوستم فاطي، تولدتون مبارك

آخ جون پنجشنبه هم كه عروسي اسي جونه با عمو رضا، حميرا جون جات خيلي خالي.....

 

هيچ شده فكر كنين چقدر ما آدما به خوشبختي نزديك هستيم و ميتونيم براحتي لمسش كنيم، اما با بي توجهي زندگي رو به كام خودمونو ديگران تلخ ميكنيم، اگه شده، متن زيرو با دقت بخونين، تورو خدا سرسري نگيرين، با بقيه مطالبي كه خوندين فرق ميكنه،‌ البته يه جاهائيش:

20 راه ساده براي رسيدن به خوشبختي:

1- لحظه رو غنيمت بشمرين: بجاي نگراني براي فردا در زمان حال زندگي كنين. (مگه ميشه؟)

2- با صداي بلند و از ته دل بخندين: محققان به اين نتيجه رسيده‌ن كه حتي انتظار يك واقعه خوشايند موجب افزايش ترشح هورمون‌هاي محرك لذت و كاهش ترشح هورمون‌هاي استرس‌زا ميشه. (با اين يكي خيلي خيلي موافقم، خدائي تا حالا امتحان كردين بعد از يه خنده مفصل آدم چه حالي داره!!!!)

3- به موزيك جالبي گوش كنين: شنيدن موسيقي موجب آرامش ميشه، و ميزان فشار خون و ضربان قلب افراد بيمار رو آرومتر از بقيه ميكنه. (من كشته مرده موزيكم، خدائيش خيلي آرومم ميكنه)

4- دوروبرتونو شلوغ نكنين: وقتي اطرافتون با انواع و اقسام كتاب و مجلات و پوسترهاي مختلف پرشده، نميتونين تمركز كنين. (اينو كه راس ميگه)

5- در مقابل انتظارات نامعقول ديگران فقط بگين ((نه)): بدون نگراني و احساس خجالت از انجام كاري كه راضي نيستين براحتي سرباز بزنين. (اگه طرف خجالتي بود چي؟ براحتي كه نميشه نه گفت)

6- موقع خستگي يه چرت كوتاه بزنين: وسط روز اگه فرصت دارين چرت كوتاهي بزنين و شبا درحاليكه كتاب خوبي در دست دارين زود به رختخواب برين و بخوابين. اين كار از صد تا ماساژ و حمام آب گرم براي شادابي مؤثرتره. (اگه يكي مثل من به بيخوابي دچار بود و يه چرت كوتاه باعث شه تا 5 صبح خوابش نبره چي؟؟؟)

7- فهرستي از كاراي روزمره‌تون تهيه كنين: جهت نظم بخشيدن به افكارتون و داشتن يك نوع احساس رضايت. (اينكارو فقط وقتي ميخوام برم خريد انجام ميدم)

8- چن كارو با هم انجام ندين: زمان انجام چن تا كار با هم فشارخونتون بالا ميره و در نتيجه فشار زيادي به قلبتون وارد ميشه. مثلا اگه با تلفن در حال صحبتين روي صندلي راحت لم بدين و تمام توجه‌تون معطوف اون كار باشه. (آخ آخ آخ اين يكي خيلي سخته،‌ مخصوصا موقع تلفن كردن كه يا داريم پياز سرخ ميكنيم،‌ يا اتو ميكنيم، يا فيلم ميبينيم، يا ............)

9- باغباني كنين: پرداختن به كارهائي از قبيل مواظبت از گل و گياه افكار منفي رو از شما دور ميكنه. (تو آپارتمان!!!!!!)

10- به اخبار بد و ناگوار گوش نكنين: گوش كردن و يا خوندن صفحات حوادث رو كنار بزارين و به كارهائي مثل مديتيشن، پياده‌روي يا نوشتن خاطرات روزانه بپردازين. (با اين يكي خيلي موافقم،‌ خودم چن وقته تركش كردم البته از وقتي سركار نميرم، اونم بخاطر اينكه كسي برام روزنامه نميخره)

11- با دوستانتون به گردش برين: گذراندن اوقاتي از روز يا هفته با دوستاي صميمي باعث كاهش فشارخون و چربي خون ميشه. (ميميرم واسه اين يكي، البته ما با دوستامون اين دوره‌ها رو داريم)

12- خونه رو از بوي خوش معطر كنين: استشمام بوي خوش مثل شمع‌هاي خوشبو، عودها يا اسپري‌هاي معطر موجب دور شدن اضطراب و نگراني و استرس ميشه. (بعضي وقتا سرم درد ميگيره ولي اكثرا از اين اسپري‌ها تو دستشوئي استفاده ميكنم)

13- به بازار بورس توجهي نشون ندين: رابطه مستقيمي بين نوسانات بازار بورس و سلامتي افراديكه بطور جدي اونو دنبال ميكنن، وجود داره. (اصلا اهلش نيستم)

14- از اماكن خلوت و آروم ديدن كنين: براي برخورداري از سكوت و آرامش. (اهلش نيستم)

15- در كاراي خير پيشقدم بشين: با اين كار مشكلات از نظرتون كمرنگ‌تر شده و باعث افزايش تعامل اجتماعي شما ميشه. (با اينم موافقم)

16- اوقاتي از روز رو در تنهائي بسر ببرين: براي تمدد اعصاب و مرور افكار و كارهاي روزمره‌تان. (آي حال ميده،‌ مخصوصا تا وقتيكه بچه‌ها از مهد بيان)

17- با حواس جمع پياده‌روي كنين: حتي با شمردن قدمهاتون، باعث ميشه بيشتر از بقيه موفق به كنترل اضطراب و نگراني خودتون بشين. (بخدا اهلش نيستم، بابا كمردرد و پادرد امون نميده، لامصب)

18- از مزاياي داشتن دوستاي خوب بهره‌مند شين: در اين صورت از نظر فشار خون، كلسترول، قند خون و ميزان هورمون استرس‌زا در خون در وضعيتي بسيار عالي قرار ميگيرين. (حللللههههههما كه داريم)

19- از تغذيه روح خودتون غافل نشين: افراد مذهبي خوشبخت‌تر از ديگرانن و بهتر با بحران‌ها و سختي‌هاي زندگي كنار ميان، بيشتر احساس امنيت ميكنن. (بدبختانه مذهبي نيستم، فقط سر نماز سعي ميكنم حواسم جمع باشه كه اونم هميشه خدا پرته، ولي واقعا درسته، چون نمونه‌شو تو ناصر ديدم كه اصلا بفكر ماديات نيست و از همه چي احساس رضايت ميكنه)

20- بابت نعماتي كه خدا بهتون داده شكرگزار باشين: در اين صورت قدر داشته‌هاي خودتونو ميدونين و بيشتر از زندگي احساس رضايت ميكنين. (اينو كه ديگه نوكرشيم، خداجون شكرتتتتتتتتتتتتتت)

 


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:4 توسط بيتا |


دو روزي كه گذشت

بهتون پيشنهاد ميكنم اگه ميخواين نمايشگاه كتاب برين، اصلا ماشين نبرين، چون مثل ما كه ديروز رفتيم بايد 5/1 ساعت دنبال جاي پارك بگردين. تازه اين نمايشگاه اصلا قابل مقايسه با نمايشگاه‌هاي قبل نبود، ما كه اصلا خوشمون نيومد،‌ از بس كه شلوغ بود و جاي هيچي معلوم نبود، درست و حسابي نتونستيم خريد كنيم. فقط براي بچه‌ها از كانون پرورش فكري خريد كرديم.

بعدشم كه اينجانب هوس كردم نهارو كنار آب بخورم، اين بود كه تازه ساعت 3 بعدازظهر از نمايشگاه راه افتاديم سمت دربند، تو راه يكي از دوستام message داد كه جمعه ديگه با تور يه روزه بريم گلاب‌گيري، براي همين منم با يكي ديگشون كه خونش دربنده،‌ تماس گرفتم و هزينه سفرو دادم به اون كه به آژانس برسونه، خلاصه برنامه جمعه ديگمونم معلوم شد.

جاتون خالي دربند خيلي خوش گذشت، نه كه خيالمون از پسرا راحت بود كه كنار مامان بزرگ و بابا بزرگشون (پدري) بهشون خوش ميگذره،‌ ماهم با خيال راحت ناهارو زديم تو رگ و بعد از يه خورده استراحت راه افتاديم به سمت پائين، تو راهم ناصر كلي حال داد و برام از اون لواشكا و آلوهاي خوشرنگ خريد و منم تا خود ماشين در حال خوردن آلو بودم و هي چشام چپ و چوله ميشد.

اين هفته روزام تقريبا پره، دوشنبه كه تولد هستي خواهرزادمه كه تو مهدكودكش برگزار ميشه، با مامانم ميريم اونجا، روز سه‌شنبه هم براي مامان گلم وقت تاتوي ابرو گرفتم (دعا كنين دردش نياد، وگرنه كلي از دستم دلخور ميشه، آخه خيلي خيالشو از بابت همه چي راحت كردم، حالا خوبه خيط شم).

پنجشنبه هم باز 8 تفنگدار دورهم جمع شديم خونه بيتا براي ديدن ايلياي گل، اونجا هم كلي بهمون خوش گذشت، كلي غيبت كرديم و خنديديمو كادوهاي تولد ماني رو باز كرديم و بهش تبريك گفتيم البته با چن روز تأخير.

خيلي خوبه آدم يه اكيپ دوست داشته باشه كه همه با هم جور باشن و بتونن با هم برنامه بيرون رفتن و تفريح و غيره داشته باشن.

اين 8 تفنگدار كه ميگم همين دوستاي اكيپ شركت برزويه هست كه علاوه بر همكار بودن باهم ديگه ارتباط خانوادگي هم پيدا كرديم و خلاصه سعي ميكنيم تا اونجائيكه ميتونيم تو شاديا و ناراحتياي همديگه سهيم باشيم. بهتره معرفيشونم بكنم:

ماني، فِري، فاط فاط، لي‌لي، اِسي، بيتي، آدي كه با خودم ميشيم 8 نفر، مخفف بكار بردم كه خيلي شناخته نشن،‌ ولي اكثرا با همين مخففا همديگه‌رو صدا ميكنيم.

دو هفته ديگه هم عروسي همين اِسي جونه. جمعه ديگه هم با هم ميريم گلاب‌گيري،‌ البته عروس خانومم قراره باهامون بياد و از اين آخرين روزاي تجردش بهترين استفاده‌رو ببره.


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:30 توسط بيتا |


سلامي دوباره

ظاهرا اين پرشين بلاگ نميخواد ما رو از فيلتر بودن دربياره،‌ منم تصميم گرفتم وبلاگ خودمو منتقل كنم اينجا.

امروز روز معلمه، از همينجا به همه دوستاني كه معلمن تبريك ميگم و اميدوارم روز به روز موفقيت بيشتري تو اين راه كسب كنن، چون واقعا شغل مقدسيه و كار هركسي هم نيست.

ديروز با خواهري رفتيم خريد براي مربياي مهد پسرا و هستي، هر دومونم لوازم آرايش گرفتيم، كادو كرديم و قرار شد امروز بچه‌ها اونا رو به مربياشون بدن، بعدا ماجرائي رو كه پيش اومد تو وبلاگ خودشون براتون مينويسم.

زندگي همينجور يكنواخت در حال گذره و ما قدرشو نميدونيم، فقط وقتي درد يا مشكلي برامون پيش مياد ميفهميم كه چقدر كوتاهي كرديم، هفته پيش رفتم جواب آزمايشمو گرفتم و متاسفانه فهميدم علاوه بر تري گليسيريد بالا، متاسفانه قند مخفي خونم هم (كه دوساعت بعد از خوردن صبحانه نمونه‌شو گرفتن) بالاس، دكتر هم كلي منو ترسوند و گفت بايد روزي 5/2 ساعت پياده روي كني و از خوردن هر نوع شيريني حتي خرما، كشمش، بستني، موز و غيره (دقيقا چيزائي كه خودم خيلي بهشون تمايل دارم و تقريبا زياد ميخورم) خودداري كني، خلاصه حسابي منو از زندگي سير كرد. حتي بهم گفت كم مونده انسوليني بشي در حاليكه قند ناشتام 82 بود، بعد از صبحانه شده بود 146 كه تو خود برگه نوشته بود از 140 به بالا زياده. راستي وزنم هم دوباره رسيد به 59 كيلو.

اگه كسي از شما دوستاي خوبم تو اين زمينه تجربه‌اي داره لطفا برام كامنت بذاره تا بدونم دقيقا بايد چكار كنم.

بگذريم

راستي به چند نكته ريز خونه‌داري برخوردم، ديدم بد نيست يه اشاره‌اي بهش بكنم چون فكر ميكنم همه ما يه موقعي واقعا به اين تجربه‌ها نياز داريم:

گرفتن چربی سوپ و آبگوشت و خورشت ها
این کار رو از دو طریق میتونین انجام بدين :
یک راه اینه که چن قطعه یخو توي سوپ یا خورشت بندازين، به محض اینکه غذا رو هم بزنین، ذرات چربی به قطعات یخ میچسبن. قبل از ذوب شدن، قطعات یخ رو بیرون بیارین. نگران نباشین اگه این کار رو به سرعت انجام بدين، غذاتون سرد نميشه.
راه دیگه استفاده از برگ کاهوست. کافیه یک برگ کاهو تو ظرف غذاتون بندازين، اونوقت ميبينين که چطوري چربیها به آن میچسبن .

نگهداري كيك
براي اينكه كيكتون خشك نشه، يه سيبو از وسط نصف كنين و بذارين تو جعبه كيك، يا يه تيكه نون تازه رو بوسيله خلال دندون به قسمت بريده شده كيك وصل كنين، اين روش از خشك و بيات شدن كيك جلوگيري ميكنه.

نگهداري پنير
يه دستمال مرطوب شده با سركه رو روي پنيرتون بپيچين.

نگهداري عسل
عسلو تو ظرف پلاستيكي كوچيك و دردار مخصوص فريزر بريزين تا شكرك نزنه، موقع مصرف تو مدت كوتاهي حالت طبيعيش برميگرده، هروقت هم شكرك زد شيشه يا ظرف رو درون ظرفي محتوي آب جوش قرار بدين.

نگهداري روغن زيتون
براي اينكه ديرتر خراب بشه يه حبه قند داخلش بندازين.

نگهداري پياز
هر وقت پياز رو دو نيم كردين و نيمه ديگه‌شو نياز نداشتين،‌ روش كره يا روغن بمالين،‌ هم تازه ميمونه،‌ هم ميكروب جذب نميكنه و هم اينكه موقع مصرف از همون چربي براي سرخ كردنش استفاده ميكنين.

يه هشدار در مورد مصرف نمك
نمك همه جا هست، از پنيرهاي ورقه‌اي و سبزيجات آب پز كنسرو شده گرفته تا نون و شيريني و ساندويچ.

در واقع حدود 80 درصد سديم دريافتي ما در طول روز از مواد غذائي فرآوري شده و آماده مياد نه از نمكدون..

ميل به مصرف نمك خطرناك و جديه، و خيلي از غذاهائي كه ما مصرف ميكنيم، نمك پنهان دارن. از سس سالاد گرفته تا بيسكوئيت و بطور كلي تمام مواد غذائي كه در طول روز مصرف ميشه مملو از سديمه كه تدريجا بدن ما رو رو به زوال ميبره.

هرقدر مصرف سديم در خانومها بيشتر باشه، مقدار تحليل استخون ران نيز بيشتر ميشه، مقدار مجاز مصرف سديم در بزرگسالان سالم روزانه 2300 ميلي گرم يا يك قاشق چايخوريه.

رژيم غذائي پر نمك خطر ابتلا به سرطان معده رو افزايش ميده و باعث ميشه مايعات در بدن نگه داشته بشن. در نتيجه حجم خون بالا ميره و قلب براي جاري كردن خون در سراسر بدن فشار فراووني رو تحمل ميكنه،‌ به اين ترتيب به مرور زمان رگها ضعيف شده و قلب خسته به سادگي مقدمات بروز سكته و ايست قلبي رو فراهم ميكنه.

 

نتيجه‌گيري اخلاقي اين بحث اينه كه دوستاي گلم تا ميتونين (بقول خانوم دكتري كه پيشش رفتم) ورزشو فراموش نكنين، و تا اونجائيكه ممكنه نمك و قندو از غذاهاتون حذف كنين و مواد غذائي رو بصورت آب‌پز مصرف كنين،‌ البته اين نظر خانوم دكتره بودا وگرنه ميدونم ما ايرانيا كه خيلي هم به شكممون اهميت ميديم عمرا بتونيم همچين رژيمي رو حفظ كنيم.

نميدونم اين مبحث تا چه حد مورد علاقه‌تون واقع شد، ولي ديدم هم بهتره وبلاگ پسرا از نوشته‌هاي خودم جدا بشه و هم اينكه هر وقت يه مطلب جديدي خوندم كه ديدم نوشتنش اينجا بد نيست و يه تجربه جديده، از اشاره كردن بهش خودداري نكنم.

به اميد روزهاي خوش براي شما


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:59 توسط بيتا |