تبليغاتX
دل نوشته‌هاي بيتا
زمان آن فرا رسيده كه بداني براي يافتن آن چه كه هميشه آرزومند آن بوده‌اي هيچ وقت دير نيست



امون از اين زمونه

دوستاي خوبم عيدتون مبارك، اميدوارم طاعات و عباداتتون مقبول درگاه حق باشه، همچنان به هنگام دعا ما رو فراموش نكنين.

من كه درست از اول ماه رمضون سرماخوردم و حسابي سينوسها و ريه‌م درگيره، بعد از خوردن كلي كوآموكسي‌كلاو و نوش جان كردن سه تا آمپول قوي سفترياكسون همچنان همانم كه هستم، روز عيد فطر از اول صبح هم مشكوك به مشكل آپانديس بودم كه تا ساعت 3 بعدازظهر آواره بيمارستان و آزمايش و غيره بوديم، كلي هم به مامانم زحمت دادم چون مجبور شد روز عيدي بياد خونه ما و بچه‌ها رو نگهداره تا ما بريم بيمارستان، خلاصه خيلي محتاجيم به دعا.

فردا 24 مهر تولد اِسي جونمه، تولدت خيلي مبارك عزيزم، اميدوارم در كنار همسر خوبت و خانواده‌ عزيزت روزهاي شاد و خوشي رو پيش رو داشته باشي.

اگه اوضاع خونه رو ببينين كلي دلتون برام ميسوزه، نصف وسائل جمع شده، نصفي مونده، اتاق خوابا خالي از اثاثيه، خلاصه بازار شامي شده كه نگو.

ديشب ناصر با صاحبخونه طبقه ششم صحبت كرد و ايشون گفت كه انقدر همسايه‌ها راجع به شما بخوبي ياد ميكنن كه غير از شما خونه رو به هيچكس ديگه نميدم، فقط يه كم از كار سراميك كف و نقاشي مونده كه تا آخر هفته تمومه، ناصر بهش يادآوري كرد كه ما سَرِ سال نميتونيم بلند شيم و برامون سخته و اونم گفت كه ما اصلاً‌ راضي نيستيم مستأجر به بديه شما رو به اين زوديا بلند كنيم و خونه مال خودتونه (ببينيم چقدر تو واقعيت راست ميگه) به اميد خدا فكر كنم از اول آبان به بعد درگير اسباب كشي باشيم. فكر كنم دعاهاي شما خيلي زود مستجاب شد فقط بازم دعا كنين كه با رهن كامل موافقت كنه، چون ظاهرا 250 هزار تومن اجاره ميخواد.

 

 

 

پريسا جون مامان كاميار عزيزم منو به بازي دعوت كرده:

 

1-      معرفي مامان كيان و كيارش:

بيتا مامان كيان و كيارش متولد همون بغل صفحه كه نوشتم يعني ميشه 34 سال و 4 ماهمه، فارغ التحصيل مترجمي زبان انگليسي از دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال سال 1376

 

2-      فصل و ماه و روزي رو كه دوست دارم:

عاشق بهارم، مخصوصاً ماه ارديبهشت، روز 6 مرداد 1382 (تولد پسرام)

 

3-      رنگ مورد علاقه:

بنفش كم رنگ

 

4-      غذاي مورد علاقه:

چلوكباب برگ

 

5-      موسيقي مورد علاقه:

Love Story ، آهنگ پل و همسفر گوگوش

 

6-      بدترين ضدحالي كه خوردم:

شنيدن دوتا دروغ خيلي بزرگ تو زندگيم كه نميخوام بهش فكر كنم چون در پي خودش تبعات خيلي بدي داشت.

 

7-      بزرگترين قولي كه تا حالا دادم:

بنده خوبي براي خدا باشم و ترك نماز نكنم.

 

8-      ناشيانه‌ترين كاري كه تا حالا كردم:

يه روز رئيسم يه كاري رو ميخواست براش انجام بدم و من چون اونروز خيلي درگيري ذهني داشتم بقولي حسابي چِت كرده بودم، همينجور صاف صاف وايسادم و زل زدم بهش، اونموقع هنوز آدي از شركتمون نرفته بود و ميزش بغل دست من بود، رو كرد به من و گفت بيتا آقاي ع... اينو ازت ميخواد، منم رو كردم به رئيس و با خونسردي تمام گفتم، ببخشين آقاي ع.... هَنگَم مُخ كرده (بجاي مُخَم هَنگ كرده) بعدش تازه فهميدم چي گفتم و آدي بيچاره كه از خنده داشت منفجر ميشد، آقاي رئيسم با تعجب زل زد به من و يه لبخند مليح زد و رفت نشست سرجاش فهميد كه بيموقع مزاحم شده.

 

9-      بدترين خاطره زندگي:

روز 26 بهمن سال 1378 كه متأسفانه بازم نميتونم بهش اشاره كنم.

 

10-   شخصي هست كه بخواهي ملاقاتش كني:

بعله خيلي خيلي دلم ميخواد يكي رو كه خيلي خاطره خوشي ازش دارم دوباره ملاقات كنم، فكر كنم الان دكتراشو تو رشته مهندسي پزشكي گرفته باشه و خلاصه واسه خودش بروبيايي داشته باشه، هرجا كه هست براش آرزوي خوشبختي ميكنم.

 

11-   به كي نفرين ميكني:

من تا بحال كسي رو از ته ته ته دلم نفرين نكردم، شده خيلي خيلي دلم گرفته و به خدا واگذار كردم (مثل يكي كه مخصوصاً‌ جلوي مادرشوهر و پدر شوهر و خواهر شوهرم گفتم ازش نميگذرم) يكي هم از همكاراي شركتم بود، يكي رو هم نميتونم بگم (البته اون شامل چن نفر ميشه)، اصلاً‌ هم پشيمون نيستم، ولي اين ماه رمضون سعي كردم ببخشمشون و دلمو صاف كنم هر چند كه خدا خيلي بزرگه و جواب اعمال آدمو تو همين دنيا بهش نشون ميده.

 

12-   وضعيتت در ده سال آينده:

اول از همه خدا سلامتي رو ازمون نگرفته باشه و در كنار عزيزاني كه دوسشون دارم صاحبخونه شده باشم و موفقيت پسرامو ببينم.

 

13-   حرف دلت:

براي همه آرزوي سلامتي و موفقيت دارم مخصوصاً‌ پيشرفت روز افزون تو امور تحصيلي براي كيان و كيارش گلم.

 

منم همه دوستاني رو كه اين بازي رو انجام ندادن دعوت ميكنم. راستي يكساعت پيش سارا جونم زنگ زد و شماره دوستشو بهم داد تا براي كار باهاش تماس بگيرم، خدا رو چه ديدين، شايد دوباره شاغل شدم.

 

 

بد نيست يه نگاهي هم به مطلب پزشكي پائين بندازين:

 

قلب

مصرف فست فودها با افزایش بیماری های قلبی و عروقی همراه است

 

سرطان

خواص ضد سرطانی آب انار

خواص مفید خرما در برابر سرطان

 

دیابت

ایروبیك برای دیابت مفید است

 

تغذیه

شكستگی استخوان با كاهش ویتامین

مصرف پسته سبب تقویت قلب، حافظه و درمان كم خونی می‌شود

استفاده زیاد از ویتامینها مضر است

استفاده از آب كافی در جلوگیری از بیماری های خطرناك موثر است

تاثیر مثبت انگور در جلوگیری از بروز صدمات سلولی

مصرف زیاد سوسیس و كالباس باعث پوكی استخوان می شود

كمپوت و آب‌میوه‌های صنعتی، برای بیماران مفید نیست

عسل با تاثیرات پیری مقابله می‌كند

بیشترین میزان آهن در پسته

 

سلامت روان

شوخ طبعی بهترین روش برای مقابله با استرس

کشف تأثیر مثبت «ذکر نام جلاله خداوند» و «قرائت قرآن کریم» در سلامتی انسان

مصرف کافئین زیاد باعث بروز پرخاشگری می شود

 

گوناگون

افرادی كه كمتر تلویزیون تماشا می كنند حافظه قوی تری دارند

کم خوابی باعث چاقی می شود

طب سوزنی بهترین روش درمان دردهای استخوانی است

کم خوابی باعث از بین رفتن حافظه می شود

ورزش از آرتروز سالمندان پیشگیری میکند


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 18:27 توسط بيتا |


آقاجون

اول از همه بگم كه خيلي حالم بَده، چون درست ساعت 5/1 بعدازظهر امروز نوشين خبر داد كه پدربزرگ مادري (متولد 1307) عزيزتر از جونم سكته خفيف مغزي كرده و چون مامان ميدونسته كه اگه پشت تلفن بهم بگه خيلي حالم بد ميشه، تا اون موقع بهم خبر نداده بوده (بماند كه بعد از تلفن خواهري كلي اشك ريختم و چون سر ناهار با پسرا بودم يه لقمه از گلوم پائين نرفت و اونا هم حسابي ناراحت شدن و دلجوئي ميكردن)، البته قرار بوده ساعت دو ظهر دكتر جواب سي‌تي‌اسكن رو بده و اگه بشه مرخصش كنن چون ظاهراً رد شده، شما رو به خدا تو اين روزاي عزيز مريض ما رو هم دعا كنين تا خدا زودتر شفاش بده مخصوصاً كه 11 آبان عروسي پسر خاله گلمه و نميخوايم خداي نكرده اتفاقي واسه اين آقاجون گلمون بيفته و بتونه عروسي چهارمين نوه‌شو ببينه.

آقاجون اميدوارم بحق اين ماه عزيز هرچي زودتر حالت خوب شه و ما رو از اين نگراني در بياري.

بريم سر اصل مطلب يعني خونه، بعله، ديروز برادرخانم صاحبخونه با نامزدشون (كه طلبه هست) اومدن و خونه رو ديدن و كلي هم پسنديدن و برامون دعا  كردن تا واممون جور شه و بتونيم تا آذر ماه خونه رو تحويلشون بديم (بگذريم كه در عرض همون ده دقيقه كيان و كيارش چه كارائي كه نكردن و حسابي آبرومونو بردن، تازه سعي ميكرديم خيلي چراغاي اتاقا رو روشن نكنيم تا متوجه خرابياي در و ديوار نشن)، البته ما طبقه ششم همين بلوك رو درنظر داريم كه قيمت 15 ميليون رهن كامل (با توجه به نبود آب و گاز) رو تعيين كرده و خوب بالطبع همسايه‌ها هم اصلاً‌ دلشون نميخواد ما رو از دست بدن (چه از خودراضي)، اينه كه قراره همگي بريزن سرش و حسابي تخفيف بگيرن، خلاصه ما رو دعا كنين كه اول اون وامه جور شه.

ديروز افطاري طبقه دوم بلوك دعوت بودم كه بهمراه زنعمو و مادرش و دوست زنعموم كه آرايشگرمون هم هست رفته بوديم، كلي همتونو دعا كردم، اميدوارم همتون تو اين ماه عزيز حاجت روا شين و هميشه صحيح و سلامت باشين. بعد از افطار هم مراسم مولودي انجام شد كه خانوم جلسه‌اي خيلي باحال بود و با ميكروفون و يه خانومي كه با دَف همراهيش ميكرد حسابي قِر تو كمرمون انداخت ولي حيف كه نشد عرض اندام كنيم (جاي خانوم خونه خالي)، ايشالله عروسي پسر خاله‌هه جبران ميكنيم.

ديروز ناصر مرخصي بود، چون سرماخورده بود و نميخواست روزه بگيره، منم از شب قبل به مامان خبر دادم كه ناهار ميريم پيششون، صبح كه پاشدم ديدم آقا روزه‌س با اينحال رفتيم خونه مامان اينا.

داداش رضاي گلم كه داشت ماشينو مياورد تو حياط ديدم بعله لباس بانك تنشه (يه كت شلوار دودي تيره همراه با آرم طلاكار بانك پاسارگاد رو يقه كتش) خدا ميدونه چه حالي شدم و چقدر دعا كردم كه زودتر تو لباس دامادي ببينمش، متوجه شدم كه تمام امتحانات بانك رو با نمرات عالي پاس كرده و بين پسرا تنها كسي بوده كه تو درس حقوق نمره بيست گرفته، خدايا همينطوري كه هميشه دعاهامو مستجاب كردي، نظر لطفتو ازمو برنگردون و هميشه محافظ خانواده‌م باش.

ميگم خودمونيما حقوق بانكيام (البته بانكاي خصوصي) خيلي بد نيست مثلاً به داداشي من گفتن كه با مدرك مهندسي صنايع حقوقي كه ميگيره اول كار بالاي پونصد هزار تومن در ماهه، بعداً هم ميشن بازرس بانك براي بررسي امور وام، حالا هركي وام ميخواد بسم‌الله، شوخي كردم بابا به ما كه وام نميده، ميگه بهمون ياد دادن راحت بگيم نه (بهانه جون جات خالي، ياد گرفتي بالاخره راحت بگي نه؟؟ فكر نميكنم يه كم سخته)

داداش امير گلم كه گفته بودم پارسال مهندسي تعميرات هواپيما تو دانشگاه سراسري قبول شده بود، ترم اول رو با معدل بالاي 18 قبول شده و كلي تو شهريه تخفيف بهش دادن، امير گلم به اميد روزاي بهتر و سربلندي و موفقيتت عزيزم.....

اينم از خبراي خوب ديروز كه كلي خوشحالم كرد، اميدوارم خدا روزهاي شادي رو تو زندگيامون خيلي بيشتر از روزاي سختي و ناراحتي قرار بده. آمين

ناصر يه ساعت پيش اومد خونه و گفت فردا شب يعني جمعه بايد بره كرمان تا چن روز، اميدوارم سفرت بيخطر باشه عزيزم..


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت 16:59 توسط بيتا |


مستأجري و هزار مشكل

جمعه صبح كه از خواب پاشدم ناصر گفت خانوم صاحبخونه تماس گرفته، تو دلم گفتم حتماً يه خبرائيه، خودم بهش زنگ زدم و ايشون هم بعد از كلي مقدمه چيني گفت كه برادرش ميخواد ازدواج كنه و چون خيلي دستش خاليه اصرار داره اين خونه رو بهش بديم منم چون از يه طرف خواهر شوهر محسوب ميشم عليرغم اينكه ميدونم قراردادمون با شما تا اول ارديبهشت سال آينده هست گفتم بهتون بگم اگه امكان داره بتونين تا آذرماه اينجا رو تحويل بدين كه خيلي ممنون وگرنه ببينيم چكار ميتونيم بكنيم؟؟

الان دقيقاً 4 سال و نيمه كه ما اينجا هستيم و تا بحال هم موفق به ديدار اين موجر عزيز نشديم، خدائيش هم خيلي هميشه مراعات كردن و ميشه گفت كه واقعاً‌ مفت مفت اينجا نشستيم.

ديگه بايد منو شناخته باشين كه از اون روز تا همين الان كه تقريباً‌ دو روز ميگذره چه عزائي گرفتم، ديشب كه تا ساعت 4 صبح نخوابيدم و به انواع و اقسام دعاها متوسل شدم كه يا اونا منصرف شن يا ما يه مورد خوب پيدا كنيم، روزنامه رو كه گشتم قيمتا هم واقعاً وحشتناك شده و الان ما در وضعيتي هستيم كه امكان جابجائي برامون خيلي سخته... حول و حوش خونمون پول پيش تا چهار پنج ميليون و اجاره بالاي 400 هزار تومن ميخوان، چقدر زمونه بدي شده، خدايا كمكمون كن.....

خيلي محتاج دعاتون هستم، فراموشم نكنين .........


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 12:24 توسط بيتا |