شخصي با عنوان يه دوست براي من پيغام خصوصي گذاشته بود، خوشحال ميشم اگه يه آدرس ايميل به من بده تا جوابشو تو اون ايميل بهش بدم يا خودشو بهم معرفي كنه.
هفته پيش جواب قطعي رو از اون شركت گرفتم، متأسفانه مديرعامل كار خودشو كرده و يه نيروي مرد استخدام كرده، خوب حتماً قسمت نبوده، عليرغم اينكه خيلي دلم ميخواست اين كار جور ميشد، ولي خيلي زود فكرشو از سرم بيرون كردم.
يكشنبه همراه پسرا رفتم بوستان و تونستم طاهره جون مامان فاطمه زهراي گل رو ببينم، هرچند كه اين وروجكا انقدر اذيت كردن موفق به ديدن بقيه دوستان نشدم، ازشون عذرخواهي ميكنم. طاهره جون دستت درد نكنه.
بعد از سههفته امروز كه جشن شب يلداي مهدكودك برگزار ميشه، كيان هم همراه كيارش به مهد رفته و من فرصت پيدا كردم تا به خودم و وقايعي كه دور و برم ميگذره بيشتر دقت كنم. ناصر هم از يكشنبه رفته مأموريت و قراره پنجشنبه برگرده اينه كه وقت آزادم زياده.
تو زندگيم هميشه خودمو آدم قانعي ميديدم كه از اطرافيانش و مخصوصاً از شوهرش خواسته زيادي نداره به جز احترام متقابل و كمي درك و تفاهم، بله درسته كمي درك، بخاطر اينكه اگر تو زندگي، بخصوص زندگي مشترك قرار باشه كه طرفين از همه نظر با هم تفاهم كامل داشته باشن، آدماي بسيار خوشبختي هستن و اصولاً زندگي اين افراد هيچوقت به بنبست نميرسه (البته تعداد اين افراد بسيار بسيار انگشتشماره)، پس فقط كافيه كمي فقط كمي به خواستههاي طرف مقابل توجه كنيم تا از زندگي لذت ببريم.
ميدونم همين الان كه اين نوشتهها رو ميخونين، دوستاني كه منو كاملاً ميشناسن و كساني كه منو ديدن ميگن اين بيتا عجب آدم ناشكريه، بهترين مرد دنيا نصيبش شده، دوتا پسر داره مثل دسته گل، بازم گِلِه داره، اما چه كنم كه نميشه به اين دوستان فهموند كه بابا ظاهر زندگي آدما با باطنش خيلي فرق داره، خيلي، پس لطفاً عجولانه قضاوت نكنين.
ما آدما هممون يه زمان به يه نقطهاي ميرسيم كه واقعاً احتياج به درد دل كردن داريم، و من فكر ميكنم با نوشتن تو اين دنياي مجازي خيلي راحت ميتونم بار دلمو سبك كنم، هرچند كه اگر براي خيليها ناشناخته بودم، شايد بهتر بود، ولي چه ميشه كرد، از اول هم دوست نداشتم بصورت يه آدم ناشناس و با يه اسم جعلي به نوشتن بپردازم، دوست داشتم خود خودم باشم، بيتاي شَر و شيطون دوران بچگي، نوجووني و جووني نه بيتائي كه داره كم كم به وادي افسردگي مطلق كشيده ميشه و احساس ميكنه هيچي نميتونه از اين وضعيت خلاصش كنه.
راستشو بگم از رفتن پيش دكتر اعصاب و روانشناس و روانپزشك هم چيزي عايدم نشد، دليل دارم چون خودم نميخوام از اين وادي بيرون بيام، حالا چرا، نميدونم! هر تصميمي كه ميگيرم فقط براي چن لحظه بهش فكر ميكنم و خيلي سريع ميگم اي بابا بيخيال، همين بيخيالي داره كار دستم ميده، نه اينكه فكر كنين تو زندگي مشترك چيزي كم گذاشتم، خدا ميدونه كه اصلاً اينطور نيست، يا حداقل ناصر عقيدهش اينه، بلكه فكر ميكنم زيادي از خودم مايه گذاشتم كه همه چي برام بصورت وظيفه دراومده و حالا به تكرار رسيدم تكرار تكرار تكرار ....
نظر شخصي من اينه آدم خوشبخت به معناي مطلق اصلاً وجود نداره، نظر شما چيه؟ موافقين يا مخالف؟ درجات اين خوشبختي با هم خيلي فرق ميكنه، ما آدما گل بيعيب نيستيم، هر كدوم نقاط ضعف و قوتي تو شخصيت و رفتارمون داريم: (دوست عزيز توجه كن)
چه خوب ميشد اگر.... طرفين ميتونستن نقاط ضعف همديگه رو بخوبي شناسائي كنن و در جهت تقويتش بكوشن يا بقولي در كنار هم و مكمل هم باشن نه مقابل هم و دائم در حال جنگ و جدل.
چه خوب ميشد اگر .... مرد زندگيت با نگاه كردن تو چشمات به خواستههاي دلت پي ميبرد و درصدد رفع مشكلاتت برميومد.
چه خوب ميشد اگر .... زندگي هميشه روي خوششو به ما نشون ميداد و اصلاً رنج و ناراحتي وجود نداشت.
چه خوب ميشد اگر .... خانواده خودت در حكم خانواده شوهر عمل نميكردن و كمي هم به از خودگذشتگي تو زندگي فكر ميكردن.
چه خوب ميشد اگر .... خانواده شوهرت يه جو معرفت داشتن و يه چيزائي رو به پسرشون ياد ميدادن.
چه خوب ميشد اگر .... شوهر به كوچكترين خواستههاي تو در زندگي مشترك اهميت ميداد و سعي ميكرد بعضي وقتا تو رو شاد كنه.
و ... و ... و ...
پس حالا كه اين مسائل وجود مطلق نداره و بالاخره همه ما آدما يه چيزائي تو زندگيمون كم داريم، بايد چكار كنيم؟
فقط صبر و گذشت، مگه كار ديگهاي هم ميشه كرد، سعي كنيم مثبت فكر كنيم، مثبت نگاه كنيم، مثبت زندگي كنيم و به ديگران هم انرژي مثبت منتقل كنيم، نه اينكه مثل من، همه رو وادار كنيم اين مزخرفاتو بخونن و بگن اِيوَل...
نه تو رو خدا دروغ ميگم؟؟
اوه اوه خدا وكيلي خودمم نفهميدم چي نوشتم، حالا از شوخي گذشته فكر ميكنم كلاس يوگايي كه ماني جون تو مهموني خونه بيتا مامان ايليا صحبتشو ميكرد خيلي بتونه كمك حال من و كساني باشه كه فكر ميكنن بعضي وقتا تو زندگي به بنبست ميرسن. درست نميگم ماني؟
راستي داداش رضا هم در حال معاشرت با سميرا جونه تا ببينن به تفاهم ميرسن يا نه، امروز هم خانوادهش ميرن خونه مامانماينا تا بازديدشونو پس بدن و بيشتر با هم آشنا بشن.
شب عيد غدير هم بله برونه پسر عمهمه كه اونم اسمش حميدرضاس و اسم خانومش سميرا، جالب نيست.
راستي شما شنيدين پنجشنبه تعطيل رسمي باشه، من اينطور شنيدم، ظاهراً خودشونم نميدونن عيد قربان دقيقاً چه روزيه! نميدونم چرا وبلاگاي بلاگفا برام باز نميشن، شما باهاشون مشكل ندارين؟؟
پيشاپيش عيد قربان و شب يلدا رو به همه شما دوستاي گلم تبريك ميگم.
"یلدا" یا تولد مهر، شب سی ام آذر است که بلندترین شب در بین شبهای دیگر سال است و پس از یلداست که روزها رو به بلندتر شدن می گذارد و شبها کوتاهتر می شوند. در اعتقادات عامه مردم ایران صبح این شب، خورشید متولد می شود و سپاه نور و نیکی که از مظاهر ایزدی است بر اهریم تاریکی و سرما پیروز می گردد. زمانی که در ایران آیین مهرپرستی مرسوم بود، بزرگترین جشن ایرانیان، تولد مهر یا آخرین شب پاییز و یا همین شب یلدا بود.
انسان کهن با دقت در کوتاهی و بلندی شب و روز به این کشف دست یافته بود که بلندترین شب سال، آخرین شب پاییز و کوتاهترین روز، روز آخر پاییز است و پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شبها کوتاهتر می شوند. به همین جهت آن شب را "یلدا" نامیده اند. این روز در آثار الباقیه نوشته بیرونی "دی خور" و در قانون مسعودی "فره روز" ثبت شده است در منابع دیگری نیز این روز "خرم روز" ثبت گردید است. اینها همه دلالت بر تقدس و ارج و بزرگی این روز نزد ایرانیان باستان دارد.

رسم زندگی این است
یک روز کسی را دوست داری
و روز بعد تنهائی
به همین سادگی
او رفته است
و همه چیز تمام شده است
مثل یک میهمانی که به آخر میرسد
و تو به حال خود رها میشوی
چرا غمگینی؟
این رسم زندگیست
تو نمیتوانی آن را تغییر دهی
پس تنها آواز بخوان
این تنها کاریست که از دستت بر می آید
ديروز تولد مامان جونم بوده، مامان عزيزم پنجاه و چهارمين سالگرد تولدت مبارك، اميدوارم سالهاي سال سايه پر مهرت رو سرمون باشه، آمين
مهموني خونه بيتا جون مامان ايليا هم به پنجشنبه آينده 22 آذر موكول شد، سميه جونم گفتم كه در جريان باشي. بيتا جون تولدت خيلي مبارك عزيزم (19 آذر)
جمعه پيش براي داداش رضا رفتيم خواستگاري دختري كه تو كلاساي آموزشي بانك پاسارگاد ديده بود و خيلي پسنديده بود، ليسانس مديريت صنعتي داره و مثل رضا از بين 16000 نفر كه آزمون دادن، جزو 40 نفري بوده كه پذيرفته شدن، خدائيش خيلي بدلمون نشست و كلي به سليقه داداشي احسنت گفتيم، خونواده خيلي خوبي هم داره، پنج تا خواهرن كه اين سومي محسوب ميشه، پدرش هم بازنشسته بانك مركزي (رئيس قسمت ارزي) هستن و درحال حاضر هم رئيس يه شركت كه دقيقاً نفهميدم اسمش چيه، كلاً تو خونوادشون 4 تا بانكي داشتن، خواهر اول مهندس كشاورزي شاغل تو بانك كشاورزي، خود سميرا جون بانك پاسارگاد، پدرش بانك مركزي، دامادشون بانك كارآفرين، چه شود؟؟![]()
قراره فردا براي آشنائي بيشتر دامادهاي دو خانواده هم حضور داشته باشن، اينه كه خيلي سرمون گرمه و حسابي دل تو دلمون نيست تا اين خان داداشو داماد كنيم، براي خوشبختيشون دعا ميكنم.![]()
راستي اين شركته هنوز امروز و فردا ميكنه، ديروز كه با مدير اداري صحبت كردم، گفت كه نظر مديرعامل بيشتر رو نيروي مرد هست چون خانوما مشكل خاص![]()
خودشونو دارن، ولي من سعي ميكنم نظرشونو تغيير بدم، خلاصه دعا كنين اگه صلاحه جور شه.
نهال جونم منو به بازي سوتيهائي كه دادم دعوت كرده، نهال جون منم مثل خودت
، اگه بخوام بعضياشو اينجا بيارم، ممكنه در وبلاگم تخته شه اساسي
، براي همين به اونائي اشاره ميكنم كه قابل ذكرن:
1- يه دفعه تو شركت (شما بخونين چن بار
تو شركت) اومدم چن تا ايميل تصويري فكاهي رو براي دوستام (همون چن تفنگدار معروف) بفرستم، كه اشتباهي براي گروپ همكاراي مردمون
هم فرستاده بودم، ديگه خودتون تصور كنين چي شد
….
2- حول و حوش سال 69 با يكي از دوستام كه هم اسم خودمه، يه روز راه افتاديم رفتيم انقلاب (فكر كنين جا قحط بوده
) سه تا فيلم رو پرده اونموقع (برخورد با بازي حسن جوهرچي و پرديس افكاري - آواز تهران با بازي بيژن امكانيان و ابوالفضل پورعرب و فريبا كوثري – و دو نيمه سيب كه با بازي دوتا خواهر دوقلو بود كه اگه اشتباه نكنم فاميليشون صادقي بود) رو ببينيم، مسير برگشت جوري بود كه بايد سوار اتوبوس ميشديم، در همين حين يه بچه پررو
، سرشو از اتوبوس درآورد بيرون و يه متلكي بهم گفت، منم براي اينكه كم نيارم خيلي جدي برگشتم بهش گفتم: برو مشكتو
(بجاي كشكتو) بساب بچه.... ملت آي خنديدن
، دوستم كه داشت منفجر ميشد
....... منم اينجوري ![]()
3- اي واي ديگه چيزي كه بشه اينجا بتونم بنويسم يادم نمياد، آهان اون يكي رو تو بازيي كه چهار پست قبل تر نوشتم ميتونين تو قسمت ناشيانهترين كاري كه تا حالا كردم
بخونين، بذارين به حساب سوتيام..
الان نزديك ساعت دو نيمه شبه، ناصر امروز بعدازظهر رفت مأموريت بجنورد، خيلي دلم براش تنگ شده
(يهويي) نه كه وقتي خونهس همش در حال پرچونگيه
(شوخي ميكنما)، اينه كه يهو هوس كردم يه سر به دنياي ناشناختهها بزنم، روشنش كه كردم تا الان درگيرم، همش دارم وبلاگاي شما دوستانو ميخونم و سير نميشم، بعد از يه مدت خيلي زياد هم رفتم سراغ ياهو مسنجرم كه ديدم خيلي از دوستاي وبلاگي عزيز مثل نيلو جونم، آزاد عزيز و .... برام pm گذاشتن، حميرا جونم يهو ديدم تو هم On شدي، برات پيغام گذاشتم ولي جواب ندادي
، حالت كه خوبه، شايان گلت چطوره، يه خبري از خودت بده، برات ايميل زده بودم، نميدونم گرفتي يا نه؟؟؟ عكسائي كه فرستاده بودي خيلي خوب
بود، بازم بفرست ..
از كامنتائي كه برام ميذارين خيلي ممنونم، خيلي بهم دلگرمي ميده و عجيب به اين دنياي مجازي وابسته شدم، مخصوصاً وقتي كه اين شخصيتهاي مجازي جنبه حقيقي به خودشون ميگيرن و ميرم ديدنشون بيشتر كيف ميكنم، همتونو دوس
دارم خيلي زياد.
يه عذرخواهي هم به رؤيا جونم بدهكارم كه نشد نامزديش برم، عزيزم ممنونم كه قابل دونستي و كارت دعوت نامزديتو برام ايميل كردي، ولي چون اونروز ناصر رفته بود طالقان مأموريت، نشد كه بيام، شرمنده، اميدوارم به پاي عسلك پير شي ننه...![]()
راجع به خط چشم ازم پرسيده بودين، اگه باور كنين بايد بگم يكي از كارائيه كه اصلاً از انجام دادنش پشيمون كه نيستم هيچ، حتماً براي ابرو هم اقدام خواهييييييييمممممممم كرد شديد. خيلي خيلي خيلي راضيم. هر كي مَرده بسما...![]()
آخر هفته ميريم خونه بيتا جونم مامان ايليا، 19 آذر تولدشه كه پيشاپيش بهش تبريك ميگم، ما هم كه عجول، ميخوايم زودتر تولد بگيريم، ميدونم كه خيلي خوش ميگذره، جاي همتون خالي، فقط دعا كنين ناصر تا اونروز از مأموريت برگرده تا مهموني رفتن من كنسل نشه.. بازم طبق معمول اين ماني خانوم مهمون دعوت كرده بدون اينكه يادش باشه خودمون دعوتيم، براي همين زود مياد و زودم برميگرده، ميكشمتتتتتتتت مانننيييييييي
....
واللللله چي بگم كه اين شركته هنوز ازش خبري نيست، ديروز به رابطي كه منو معرفي كرده بود زنگ زدم و اون گفت پنجشنبه كه با مسئول اداري اون شركت صحبت ميكرده گفته موضوع حله، حالا چرا تا حالا خبر ندادن، الله و اعلم، حالا من از يه جا خوشم اومد و عليرغم اضافهكار زيادي كه داره، پسنديدم، اگه جور شد برم! يا نصيب و يا قسمت، چقدر اين تيكه معنوي شد يهو...



قلب
چاقی، از عوامل اصلی بیماریهای قلب و عروق است
سرطان
ماموگرافی و معاینه جسمی از 60 درصد مرگ و میرهای ناشی از سرطان سینه در زنان میکاهد
دیابت
سی درصد افراد دیابتی پس از بروز ناراحتیهای چشمی متوجه بیماری خود میشوند
تغذیه
ویتامین كی دو برای پیشگیری از پوكی استخوان مفید است
مصرف ناكافی آب، تمركز حواس را كاهش میدهد
مصرف غذاهای كنسروی در دوران بارداری ضریب هوشی كودكان را كاهش میدهد
عصاره بابونه و ویتامین ث عوارض ترك اعتیاد را كاهش میدهد
انجیر خشك درمان موثری برای رفع یبوست است
مصرف گوجه فرنگی در پیشگیری از بیماری واریس موثر است
انار، التهاب معده را برطرف می كند
مادران از رژیم گرفتن در دوران بارداری خودداری کنند
آب مانع افزایش وزن كودكان میشود
میوهها را «رسیده» بخورید
تاثیر چای در استحکام قدرت استخوان در زنان
بهداشت پوست و مو
مصرف سویا، پیری پوست را به تاخیر میاندازد
اگزما، شایعترین بیماری شغلی است
۹۵درصد از بیماریهای پوستی مربوط به تغذیه نادرست است
تعویق پیری با مصرف ویتامین D
مصرف بوتوكس مضر است
سلامت روان
افسردگی باعث ایجاد عفونتهای دهانی میشود
داروهای آرامبخش بدون نظر متخصص روانپزشك باعث مزمن شدن بیماریها میشود
بروز صدمات روانی در افراد مبتلا به سرفه های مزمن
ضعف اعتماد به نفس ریشه در اضطراب فرد دارد
گوناگون
استفاده از گوش پاك كنها منجر به خارش مزمن آن میشود
اختلالات هورمونی هیپوفیز درایجاد میگرن مزمن نقش دارند
ورزش ملایم التهاب مفصل زانو را برطرف میكند
مضر بودن خمیردندانهای سفید كننده برای مینای دندان
مغز كودكان بیش فعال دیرتر كامل میشود
(اين قسمت بيشتر به درد خودم و كساني ميخوره كه بچه بيشفعال دارن)
محققان به علت بروز بیش فعالی در كودكان بیش فعال مبتلا به سندرم ADS پی بردند.
به گزارش سلامت نیوز به نقل از خبرگزاری آلمان، محققان انستیتو ملی سلامت، دریافتند مغز كودكان بیش فعال دیرتر از كودكان معمولی و نرمال رشد می كند و كامل می شود.
بنابراین گزارش، محققان با كمك تكنیك های پیشرفته، آنالیز مغز 446 كودك مبتلا به ADS و سالم را مورد بررسی قرار دادند.
این گزارش می افزاید: بخصوص درلایه های خارجی بخش جلویی مغز كودكان مبتلا به ADS یا بیش فعالی و تمركز نداشتن، روند تكاملی كند است و حتی این بخش خاص از مغز این كودكان بعد از پنج سال به تكامل می رسد.
همچنین، بخش جلویی مغز و در ناحیه پیشانی هنگام حل مسئله و هدایت تمركز فعالیت بسیار زیادی دارد.
بر اساس این گزارش، نتیجه این تحقیق علت بهبود یافتن كودكان مبتلا به سندرم نبودن تمركز را در دوران بلوغ توجیه می كند.
این تحقیق نشان داد، تنها یك بخش از مغز كودكان مبتلا به سندرم ADS سریعتر از سایر كودكان نرمال و معمولی رشد می كند و آن هم مركز تحرك و فعالیت بدنی در كورتكس مغز است.

