سلام به همه دوستاي اين دنياي مجازي، نمیدونین وقتی دیدم انقدر نگرانم هستین و دنبالم میگردین چه کیفی کردم
.... بيتا از كافي نت بوستان در خدمت شماست (بخندين
حقم دارين، خدا وكيلي كافينت اومدن خيلي سختهها، ولي ديگه دلم طاقت نداشت) براي مني كه انقدر به اينجا وابسته بودم و تقريباً هر روز به وبلاگم سر ميزدم، يه كم كه چه عرض كنم خيلي سخته....
1- هميشه تو فصل بهار مخصوصاً دو ماه اولش يه جور افسردگي خاص
به سراغم مياد كه اين دوسال اخير كه خونه نشستم بيشتر شده، هر چند بالاخره تو زندگي آدما يه سري اتفاقات باعث ميشه كه آدم بعضي فقط بعضي از غم و درداشو فراموش كنه.....
2- بالاخره 11 فروردين مراسم پاگشا رو انجام دادم و سه تا عروس (دخترخاله، زن پسرخاله، زن داداشم) رو با هم دعوت كردم، روي هم 20 نفر بوديم، البته پسرا از دور روز قبلش بصورت نوبتي رفتن خونه مامان بزرگشون و روز مهموني هم فقط كيارش حضور داشت، جاتون خالي بد نگذشت، خواهري از ميز شام و دسر هم عكس گرفت منتها از اينجا گذاشتنش برام سخته، شايد بعداً گذاشتم....
3- حتماً خيلياتون خبر دارين كه دفتر زمزمه های دلتنگی سحر روز 12 فروردين بسته شد و تو حالت كما از دنيا رفت و پويان كوچولو و احسان رو تنها گذاشت، براي شادي روحش فاتحه بفرستين. سحر جون تو كه ميدونستي بارداري مجدد با اون تصادف و از بين رفتن بچه اول برات خطرناك بوده و احتمال از بين رفتنت رو دكتر بهت گفته بوده، چرا اينكارو كردي، واقعاً به اين ميارزيد كه يه بچه، بيمادر بمونه و شوهرتو تنها بذاري، نميدونم چي بگم، فقط باورم نميشه، خدايا باورم نميشهههههههههههه .................. آخهههههههههههه چرااااااااااااا ...... خدايا خودت بهشون صبر بده، خيلي سخته، خيليييييييييي ................... از خبر خوب شدن سارا صولتی هم خيلي خوشحال شدم .......
4- راستي سيزده بدر چكار كردين، ما كه با خانواده ناصر و عموش و دختر عموش كه باردار هم هست و برحسب اتفاق بچهش مثل مال ما پسره و مردادي، رفتيم فرحزاد و جاتون خالي تا ساعت سه بعدازظهر كه اون رگبار غافلگيرمون كرد خوش گذرونديم.....
5- خط تلفن خونه از نيمه فروردين يكطرفه شده و آقا ناصر بيخيال ما هم حال و حوصله پرداخت قبض رو نداره، شايدم داره ولي ميخواد وابستگي من به اين دنياي مجازي كم شه، واقعاً نميدونم..... هر چيه كه حسابي زده تو حس و حال ما .... (كُرك و پَرمون ريخته حسابي)
6- يكشنبه 18 فروردين يه روز خيلي خيلي خيلي خيلي خاص و دوست داشتني بود برام، خيليييييييييييييييي ......![]()
7- سهشنبه 20 فروردين يه سر رفتم پيش بچههاي برزويه و چند تا وبلاگ و كامنتاي خودمو چك كردم، رويهم رفته روز خيلي دلپذيري بود مخصوصاً اينكه بعد از اون هم نهار در يك محيط نشاطبخش صرف شد.....
8- چهارشنبه 21 فروردين دومين مراسم سالگرد مهندس نوري تو سايت به نحو احسن برگزار شد ........... جاي ما خالي، البته بر و بچههاي سايت فراموشمون نكرده بودن و خبر مراسم رو بهمون دادن، ممنون از لطفشون ......
9- شنبه 24 فروردين بالاخره رفتم پيش مشاور تغذيه، با ديدن قد 162 و وزن 58 كيلو كلي بهم خنديد كه ازش خواسته بودم رژيم چاقي بهم بده، منتها بعد از ديدن جواب آزمايش و بالا بودن تري گليسيريد (287) و زمينه ارثي بسته شدن رگ در فاميل، بهم پيشنهاد كرد كه از اين چاقتر نشم و الان خيلي رو فُرمم، ولي چه كنم كه خيلي دلم ميخواد حداقل تا 65 كيلو برسم، قول صد در صد نداد ولي گفت شايد بشه تا دو سه كيلو چاقت كرد چون بيشتر از اين جا نداره ...... بد نيست برنامه غذائيشو بذارم شايد واسه بعضيا مفيد باشه:
صبحانه: يك ليوان شير كم چرب، نان و پنير و گردو، خرما، مولتي ويتامين سنتروم
نيم چاشت صبح: يك ليوان آب ميوه طبيعي، 10 عدد بادام زميني، ميوه، قرص آهن (فروسولفات)
نهار: برنج به دلخواه، گوشت سفيد (مرغ، ماهي) آبپز يا كبابي به دلخواه به ميزان 120 گرم، روغن زيتون يك قاشق غذاخوري يا 10 عدد زيتون، سبريجات، ماست همراه با يكي دو حبه سير و شويد
نيم چاشت عصرانه: يك ليوان شير موز، 10 عدد پسته يا بادام، خرما، ميوه، يك ليوان آب ميوه، كيك يا بيسكوئيت ساده
شام: نان يا برنج به دلخواه، يك عدد سيبزميني آبپز، گوشت خورشت يا مرغ يا ماهي آبپز يا كبابي، سالاد، ماست، روغن زيتون يا زيتون
قبل از خواب: يك ليوان آب ميوه يا شير عسل (من دومي رو مصرف ميكنم، بيشتر حال ميده)
البته بقول خودش ميشد بيشتر مانور داد منتها با محدوديتهائي كه من دارم خوب بايد از يه سري چيزاي خاص مثل سير و شويد هم استفاده كنم باضافه حداقل 8 ليوان آب، ضمن اينكه زرده تخم مرغ هفتهاي يك عدد، بستني و گوشت قرمز هم حداكثر هفتهاي دوبار استفاده كنم، تازه از خوردن خيلي چيزاي مورد علاقهم منع شدم مثل دل، جگر، قلوه، كله پاچه، سُس، روغن جامد، شيرينيجات، سيبزميني سرخ كرده و ...... قرص روغن ماهي هم يك روز در ميون روزي يه دونه بايد بخورم ..... حالا ببينيم تا 29 ارديبهشت كه وقت بعديه چن كيلو چاق شدم ...... خدائيش همت خوبي بود براي رفتن پيش مشاور تغذيه (عزيزم مرسي كه تشويقم كردي، ممنوننننننننننممممممم)
بهتره آدرسشو بدم كه اگه كسي خواست بتونه استفاده كنه:
خانوم فاطمه معراجي (مشاور تغذيه و رژيم درماني، عضو انجمن تغذيه ايران) چاقي و لاغري، ديابت، چربي خون، قلبي و عروقي، فشار خون، پايش رشد كودك و ......
تلفن: 3-44723111 (با وقت قبلي) بلوار دهكده المپيك، زيبادشت بالا، روبروي فروشگاه شهروند، مجتمع پزشكي اِرم
10- سهشنبه 27 فروردين بیتا مامان ايليا جونم زنگ زد و گفت اسم من، تو ليستي كه براي تجهيز نيروي انساني پروژه ……… تهيه كردن رد شده، شايد خدا خواست و همين روزا برگشتم سركار ...... هنوزم باورم نميشه كه دوباره شاغل شم .... رو همين اصل همونشب با ناصر صحبت نهائي رو كردم كه بدونه اگه من برم سركار، خيلي از مسئوليتاي پسرا مثل سابق گردن خودشه ولي مهمترينش تحويل گرفتن اونا از مهد و آوردنشون به خونس (منهاي روزائي كه خودش مأموريته و اين مهم به گردن خودمه)، چون سابق بر اين پرستار داشتن و از اين بابت مشكلي نبود..... شايد اين سبب خيري بشه كه آقا رو تو خونه زودتر زيارت كنيم، فعلاً كه هر شب حول و حوش 11-12 شب خونهس...... (به اين ميگن شوهر نمونه و سختكوش)
همون سهشنبه هم وقت ترميم خط چشمم بود كه شكر خدا الان خيلي راضيم، هر چند اگه بخوام بازم ميتونم توش تغييراتي ايجاد كنم، فعلاً كه پهن و دنباله داره ......
11- از تفنگدارا هم بيخبر نيستم، مشكلي كه براي يكيشون پيش اومده بود، شكر خدا حل شده و من از اين بابت خيلي خوشحالم، اميدوارم اين دوست عزيزم هميشه شاد شاد باشه... سوم ارديبهشت هم تولد ماني عزيزمه، از همينجا بهش تبريك ميگم، تازه قراره پنجشنبه هم بريم خونش، هم براي تولدش، هم ديدن خونه جديدش، هر دوش خيلي مبارك باشه عزيزم ......
ارديبهشت هميشه براي من ماه پُر مناسبتيه: دوم: تولد زنعمومه، سوم: تولد ماني، شونزدهم: تولد يه دونه خواهرزاده گلم هستی، بيست و پنجم: تولد داداش رضا و دوستم فاطي، بيست هفتم: اولين سالگرد ازدواج اِسي عزيزم و آقا رضا (پيشاپيش مبارك)، تازه حداقل 8 موردشو فاكتور گرفتم ......
ارديبهشتيا پيشاپيش تولد همتون مبارك
12- تو اين ماه ناصر دوتا مأموريت يكروزه داشت، يكي قزوين، يكي هم اراك، تا ماه بعد ...... اگه شانس منه كه درست با شروع كار من مأموريتاي اونم زياد ميشه .......
13- يادتونه تو يكي از پُستا نوشته بودم دلم ميخواد از يه نفر خبري بهم برسه (خدا چقدر زود آرزوهامو برآورده ميكنه، خدا جونم يه نظري هم به بقيه آرزوهام كن تو رو خدا)، چن وقتي هست كه رسيده ولي خوب كاش نميرسيد چون ول کن نیست، هرچند كه ميدونم اينجا رو ميخونه و از همين طريق پيدام كرده و ممكنه كه ناراحت بشه، چون يه پيشنهاد كار عالي با حقوق و مزاياي عالي برام داشت كه صد البته من قبول نكردم (امروز هم بهت گفتم، احتیاجی به کار ندارم چون به زودی میرم سرکار اگه به بند ده توجه کنی متوجه میشی).... بهتره تو هم اينو درك كني (اون خاطرهها همه مال گذشتهس و ديگه نميشه زندهشون كرد، متأسفم، در ضمن اینو بدون عشقی که باعث فرو ریختن دیوار غرور آدم بشه، عشق نیست، صدقه س) .... خوبه كه خيالم راحته ناصر حال و حوصله سر زدن به اينجا رو نداره (چه دل و جرأتي پيدا كردم من و خودم خبر نداشتم)......
آخيش سيزدهتائي تموم شد ........ يه چيزي بگم، دلم براي همه شما دوستاي وبلاگي خيلي خيلي تنگ شده بود، به زودي خط تلفن خونه وصل ميشه و سر صبر به همتون سر ميزنم، دوسِتون دارم ......... مثل اينكه خيلي طولاني شد (چقدر حرف تو دلم تلنبار شده بود و خبر نداشتم)، ديگه گِله نكنين كجا بودما ...... در ضمن فعلاً حس و حال آپ كردن وبلاگ پسرا رو ندارم، همينقدر بدونين كه ماشالله خيلي سرحالن و در حال آتيش سوزوندن ...... (چه مامان تنبلي)
هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده
حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده ...
عشق رو تجربه کن حتي اگه توش شکست بخوري ...
اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت
علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره!!!!!!
واقعاً، با اين آخري خيلي موافقم، شما چطور؟؟؟؟؟؟؟![]()
بهاري ديگر آغاز شد، فصلي نو، رويشي نو، برگي جديد، و .......
اميدوارم امسال سال پُر خير و بركتي براي هممون باشه، بدور از هرگونه غم و ناراحتي و بيماري و سرشار از خوشي و شادي ......
امسال هم مثل هرسال مسافرت نرفتيم، هر چند كه با اين وروجكا ديد و بازديد هم خيلي سخت گذشت، ماشالله قابل كنترل نيستن..
از تفنگدارا خيلي خبر ندارم يه كم بيمعرفت شدن، فقط به فِري زنگ زدم و تبريك گفتم، ماني و اِسي و ليلي و سارا جونم هم زنگ زدن و كلي خوشحالم كردن، البته بازار پيامك بسيار داغ بود ولي خوب شنيدن صداي دوستان لطف ديگهاي داره، احتمالاً همه درگير ديد و بازديد يا مسافرتن....
سارا به همراه شوهرش رفته بود عسلويه و كلي اونجا ياد ما كرده بود و كلي برام تعريف كرد كه چي ديده و با كي حرف زده و خلاصه كلي هواي اونجا زد به سرم و آرزو كردم كاش ميشد بار ديگه رفت ولي ميگفت كه جاي مهندس نوري خيلي خالي بوده.... چيزي به 21 فروردين دومين سالگرد فوتش نمونده، روحش شاد....
ديشب خانواده ناصر شام مهمونمون بودن، جاتون خالي خيلي خوش گذشت البته با وسواسي كه من دارم كمتر تو مهمونيائي كه دارم بهم خوش ميگذره ولي اندفعه سعي كردم اينطوري نباشه، هر چند كه شديداً هم سرما خوردم و دوشبه تا صبح بيدارم....
بدليل رودروايسي كه باهاشون دارم سعي كردم همه چي خوب باشه، از تهيه ژله و دسر ميوهاي و كرم كارامل و اينا بگير تا آخر، شب قبلش هم تا ساعت يك نيمه شب در حال چيدن ميز ناهارخوري بودم، بازم مثل هميشه ديروز كه زنعمو اومد بهم سر بزنه كلي بهم خنديد و مسخرهم كرد....
يه جور پاستا هم درست كردم كه خدا رو شكر خيلي خوششون اومد، خيلي راحت و سريع هم آماده ميشه، اينم طرز تهيهش:
من از تك ماكارون استفاده كردم مدل لولهايش، آبكشش ميكنين به حدي كه كاملاً قابل خوردن و نرم باشه، تو ظرف دلخواهتون يه لايه از ماكاروني رو ميريزين و يه قاشق روغن زيتون اضافه ميكنين و كاملاً هم ميزنين، هم براق ميشن و هم ديگه بهم نميچسبن...
گوشت سينه مرغ رو بصورت باريك و بلند (بيف) برش ميدين و ميريزين تو تابه درشو ميذارين تا كاملاً با آب خودش بپزه، قارچ ورقه شده پخته شده رو اضافه ميكنين و با گوشت مرغ و يه كم كره تفتش ميدين.
تو يه ظرف ديگه سس سفيد (آرد سفيد رو كمي تفت ميدين كره رو اضافه ميكنين و هم ميزنين بعد هم شير رو اضافه ميكنين تا به غلظت دلخواه برسه) رو آماده ميكنين، اگه از چند قاشق آب مرغ هم استفاده كنين كه خوشمزه تر ميشه، يكي دو قاشق سس مايونز و مقداري خامه باضافه شويد خشك، نعناع خشك و ترخون و مرزه خشك هم اضافه ميكنين (البته همه اينا بستگي به ذائقهتون داره، من فقط از نعناع و شويد خشك استفاده كردم كه همه خيلي پسنديدن) كمي هم نمك و فلفل بزنين و حسابي مخلوطش كنين تا به طعم دلخواهتون برسه.
اين سس آماده رو بريزين روي مخلوط مرغ و قارچ و كاملاً هم بزنين و بصورت يك لايه روي ماكاروني بدين، البته ميشه لايه لايه بصورت لازانيا هم درست كرد ولي به نظرم اين شكلي قشنگتره.... من به دلخواه خودم يه مقدار پنير پيتزا و مخلوطي از سس مايونز و خامه و شير رو هم دوباره روش دادم... موقع صرف غذا بذارين تو ماكروفر يا حرارت ملايم گاز كه كاملاً گرم شه و بعد ببرين سر ميز غذا و نوش جان كنين.....
از سريالاي امسال تلويزيون هم اصلاً خوشم نيومد فقط مال كانال يك رو كه شريفي نيا بازي ميكنه يه در ميون ميبينم.
براي همتون آرزوي روزهاي عاشقانهاي دارم.....


