تبليغاتX
دل نوشته‌هاي بيتا
زمان آن فرا رسيده كه بداني براي يافتن آن چه كه هميشه آرزومند آن بوده‌اي هيچ وقت دير نيست



حنابندون + پي‌نوشت

جواب آزمايش هورموني به سرعت آماده شد، دو مورد مشكل داشت:

T.S.H (IRMA)=0.01; (<0.2: Hyperthyroid) يعني اينكه رسماً تيروئيدمون پُركاره و مورد بعدي،

Lym%: 29%; (37-45) اين هم زير خط نرماله كه فكر ميكنم لنف باشه، كسي ميدونه معنيش چيه ....

خدا رو شكر تو بقيه هورمونها مشكلي نبود، ولي امروز بعدازظهر نتيجه سونو و آزمايشات رو ميبرم پيش دكتر زنان تا ببينم چي ميگه، فقط برام دعا كنين ....

دوستاني كه منتظر بودن ببينن يكشنبه قرار بوده چه اتفاقي بيفته، هيچ خبري نشد، افتاد به سه‌شنبه ....

و اما اتفاقات هفته گذشته، با اينكه پدربزرگ عزيزم چندان حال خوبي نداره ولي خانواده مادرم همگي در مراسم حنابندون شركت كردن و سعي كردن سنگ تموم بزارن، هرچند كه ته چشم هممون يه غمي نهفته بود، دائي وسطي كه يه زماني حدود 20 سال پرستار بود چندين روزه كه خونه‌ش نرفته و دائم مراقب پدربزرگه، ولي من فكر ميكنم اگه راضي بشن بيمارستان بستريش كنن خيلي بهتره چون اينجوري ممكنه يكي دونفرشون نتونن تو مراسم عقد و عروسي شركت كنن، حالا تا ببينيم نتيجه چي ميشه ......

روز 5شنبه از ساعت دو تا نزديك شش و نيم بعدازظهر تو آرايشگاه معطل شدم كه منجر به سردرد شديدي شد كه با چن تا قرص خارجي و ايراني هم خوب نشد، اونوقت فكر كنين بايد حفظ ظاهر هم ميكردم و حسابي مجلس رو گرم ميكردم، البته تمام سعي خودم رو كردم ولي با اينحال هم سميرا جون و هم مادر و خواهراش متوجه شده بودن كه من بيتاي هميشگي نيستم، اميدوارم امروز دكترم خبراي بدتري بهم نده كه واسه عروسي روحيه داشته باشم و همينطور اتفاقي هم براي آقاجون نيفته .....

شنبه بعدازظهر مولودي دعوت داشتم كه عليرغم خستگي زياد گفتم شركت كنم و يه كم دعا كنم بلكه سبك شم، جاتون خالي خيلي عالي بود، مخصوصاً خوندن سوزه مزمل و دعاي نادعلي كه ميگن بسيار حاجت ميده و من تا تونستم براي مريضامون و همه شما دوستاي خوبم دعا كردم .....

جمعه بعدازظهر با پسرا رفتيم كن  سولقون، جاتون خالي يه آش رشته توپ و بلال زديم تو رگ، ولي از بس اين وروجكا تو ماشين سربسر هم گذاشتن كه با حال و روز خرابتري برگشتم خونه .....

من دو هفته‌س فرادرماني (طب مكمل) رو شروع كردم، البته ساعتش خيلي خوب نيست و معمولاً خوابم ميبره، فكر ميكنم سردرداي اين چن روزه هم نوعي برون‌ريزي همين مسئله باشه، ولي خيلي ازش خوب شنيدم و اينكه حتي ميتونه بچه‌هاي بيش‌فعال رو درمان كنه، البته دكترم ميگفت چن مورد درمان سرطان و ام اس رو هم داشته، ولي بيشترين تاثيرش روي سيستم عصبيه و ناراحتي‌هاي روحي رواني رو زودتر درمان ميكنه، دعا كنين تو اين مورد موفق شم، چون خيلي بهش نياز دارم ......

 فرادرماني

براي آشنائي بيشتر به سايت بالا مراجعه كنيد و يا تو گوگل سرچ كنيد، به نتايج جالبي خواهيد رسيد ....

اين هفته خيلي سرمون شلوغه و همش نگران خوب برگزار شدن مراسم عقد و عروسيه داداشي هستيم، خدا كنه همه چي خوب پيش بره، منم مثل هفته پيش سردرد نگيرم ....

از شانس من خانواده همسري درست همون روز عازم مشهد هستن و منكه خيلي روشون حساب ميكردم بابت نگهداري پسرا (البته قرار بود بعدازظهر كه ميان عروسي بسپريمشون به اِسي جونم) حالا موندم كه چه جوري اين وروجكا رو از بعد ازظهر بسپرم به دوستام، آخه فِري جونم هم اعلام آمادگي كرده، حالا تا ببينم چي پيش مياد، شايد هم به پرستار سابقشون زنگ زدم و از اون كمك گرفتم، البته اگه برنامه‌اي نداشته باشه، درهرصورت همينجا پيشاپيش از اين دوستاي گلم صميمانه تشكر ميكنم كه به ياد من بودن و بهم دلگرمي دادن كه بابت پسرا غصه‌اي نداشته باشم .....

راستي موهامو مش نكردم، چون همه ميگفتن رنگ موت خيلي قشنگه و يكدست شيكتره منم بي‌خيالش شدم ....

 

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.  و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.

من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها.  عشق واقعى نيز همين طور است.

من باور دارم ...
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.

من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.

من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرف نظر از پيامدهاى آن.

من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.

من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم.

من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.

من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.

من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.

من باور دارم ...
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.

من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.

من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد. 



«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست

بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند

پي‌نوشت:

ديروز نتايج رو به دكتر نشون دادم، يه تست سرطان هم دادم، خيلي راضي نبود و بيشتر از همه از اين دلخور بود كه سه ساله تعلل كردم، خيلي نيازمند دعاي شما دوستان هستم، دعا كنين كارم به جراحي نكشه، همه چي به اين چن روز بستگي داره، خيلي خيلي محتاجم به دعا .....


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 8:45 توسط بيتا |


من و اين چند روز

روز 5شنبه جهازبرون عروسمون بود كه جاتون خالي كلي خوش گذشت و بسي قِر داديم و رقصيديم، الحق و والانصاف جهاز خيلي تكميل و خوبي هم آورده بود كه خيلي ازشون تشكر كرديم، چون بنظر من اين چيزا جاي تشكر داره، درسته جهاز دادن رسمه، ولي خيليا اونطور كه بايد و شايد به اين مسئله اهميتي نميدن و جوونا مجبورن خودشون بعد از ازدواج چيزائي رو كه ندارن تكميل كنن كه از لحاظ اقتصادي هم بصرفه‌شون نيست، البته داداش رضا هم سعي كرده بود سنگ تموم بزاره و چيزائي رو كه مربوط به خودشه تكميل كنه، ايشالله مباركشون باشه و همه جوونا خوشبخت شن .....

ربه‌كا: براي من و خواهري پيغام گذاشته بودي، بهتر نبود خودتو معرفي ميكردي، هرچند فكر ميكنم خيلي آشنائي كه جرأت معرفي كردن نداري، درهرصورت اگه فكر ميكني با عكس گذاشتن ميخوايم پُز بديم، بهتره به همين خيال بموني، هرچند كه خواهري تو كامنتاش جوابتو خيلي محكم داده .....

روز يكشنبه بطور ناگهاني ساعت هفت شب سر از آرايشگاه درآوردم و دوباره همون رنگ دودي زيتوني رو كه همه ميگن بهم خيلي مياد گذاشتم، براي روز جمعه يعني يك روز بعد از حنابندون هم وقت مش گرفتم كه تا عروسي تغيير كرده باشم، فردا هم وقت اصلاح و ابرو، روز نيمه شعبان هم وقت ....... نميگم چي ......... بعداً ميگم ...........

ميبينين چقدر سرم شلوغه ولي فكر نكنين كه خيلي دلم خوشه‌ها، اصلاً اينطور نيست به چند دليل:

1- پدربزرگ نازنينم كه 81 سالشه و خيلي سرحال بود بطور ناگهاني هوش و حواسشو از دست داده و با توجه به اينكه مادربزرگم هم استراحت مطلقه، موندن كه چطوري به اين بنده خداها برسن، ديشب رفتم ديدنش وقتي منو نشناخت نتونستم جلوي خودمو بگيرم و به گريه افتادم ولي باز هم بغض بدي تو گلوم بود كه علت داشت و جالب بود كه گره تيروئيدم بشدت درد گرفته بود و احساس وحشتناكي داشتم ..... من نوه اول خونواده پدري و مادري هستم، و از ته دلم عاشق پدربزرگ و مادربزرگ مادريم هستم، هيچوقت نميتونم به نبودنشون فكر كنم، براي سلامتيشون دعا كنين، آقاجون اميدوارم زودتر حالت خوب شه كه بتوني هفته آينده تو عروسيه رضا شركت كني، آمين .....

2- همون مسئله‌اي كه تو وبلاگ پسرا گفتم .....

3- 5شنبه صبح آزمايشات هورموني رو انجام دادم كه جوابش 30 مرداد حاضر ميشه، ديشب هم وقت سونوگرافي داخلي داشتم كه با ترس و لرز رفتم و خوشبختانه ترسي نداشت، اما نتيجه ..... نميشه اينجا خيلي واضح نوشت ولي ممكنه به يه عمل جراحي نياز باشه تازه اگه جواب تست سرطان منفي باشه كه شانس آوردم، پس بهم حق بدين كه اين روزا بيحوصله باشم ....

خيلي به مسافرت نياز دارم اونم تنها، اصلاً اصلاً اصلاً دلم نميخواد با پسرا باشم، بهم خرده نگيرين، خيلي اعصابم ضعيف شده و فكر و خيال خيلي چيزا تو سرمه ولي نميدونم با شرايط كاري چه طوري ميتونم يه سفر داشته باشم كه بهم روحيه بده، شما پيشنهادي ندارين؟؟؟؟ البته شايد هفته اول شهريور كه در واقع تنها هفته قبل از شروع ماه رمضونه چن روزي با ناصر و پسرا يه طرفي بريم ولي از الان ميدونم كه با اين وروجكا و دعواهاي مدامشون تو ماشين سر اينكه اين مال منه اون مال توئه و ..... و ..... بهمون خوش نخواهد گذشت، ولي ميبينم كه ناصر هم مثل من خيلي كم آورده و واقعاً به اين سفر نيازه .......

ببينم اصلاً شماها جائي رو سراغ ندارين كه بشه بچه‌ها رو يه مدت پانسيون كرد، وقتي كسي نيست به دادمون برسه، بايد چكار كنيم؟؟؟ باز هم منتظر پيشنهاداتتون هستم هرچقدر كه تلخ و گزنده باشه ......

همش شد آه و ناله، علي‌الحساب اين چن تا لطيفه رو بخونين تا بعد:

کجاش سوراخه

یارو يه تيكه يخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ طرف ميگه: ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!

مثل لیمو

خانم ها مثل ليمو شيرين هستند، اول شيرين و بعد تلخ مي شوند ...

ماضی بعید

به یارو ميگن جمله "ترکها به دانشگاه ميرن" جه نوع جمله اي است؟ ميگه "ماضي بعيد ....

سیو
به یارو ميگن به نظر شما سيو همان سيب است؟ ميگه نه بابا، من چندتاش رو خوردم، صابونه!

مرد موفق

هميشه پشت سرهرمرد موفق زني است که نتونسته جلوي موفقيتشو بگيره ....

شمارشو برداشتم

ماشين غضنفر رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو غضنفر داد ميزنه: هيچ خودتونو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ ميگه: من شمارشو برداشتم

توت می خورم

غضنفر ميره بالا درخت چنار . ميپرسن چيكار ميكني؟ ميگه دارم توت ميخورم! ميگن الاغ اون درخت چناره. ميگه الاغ خودتي، توت تو جيبمه

راننده تاکسی

یارو تو انگليس راننده تاکسي مي شه بش ميگن سختت نيست فرمون سمت راسته اينجا ؟ ميگه والا سخت که ‏نيست فقط يه مشکلي که دارم اينه که هر وقت تف مي کنم مي افته رو مسافر بغلي ....

آرزوی پدر شدن

زن خوش غيرت زايمان مي‌كنه، خوش غيرت با يه دسته گل بزرگ ميره بيمارستان و به زنش ميگه: مادر شدنت مبارك! زنش ميگه: ممنون، اميدوارم تو هم يه روز پدر بشي ....

وبلاگ كودكان بيش‌فعال


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 و ساعت 12:34 توسط بيتا |


سريال‌هاي ماه رمضان + چند تا لطيفه

ديروز بالاخره موفق شدم با هديه جون صحبت كنم، خوشبختانه مشكل گوش كسري كاملاً برطرف شده ولي هنوز دارو مصرف ميكنه، هديه جون خودش خيلي حال و حوصله نداره، دكتر كيان معتقد بوده رفتار كسري خيلي به حالات روحي هديه برميگرده و بهش گفته بيخود اسم افسرده رو اين بچه نزار، قراره يه ماه دارو مصرف كنه، بعد بره ببينه چي ميشه، خوشبختانه خيلي از خانوم دكتر خوششون اومده بوده و اميدوارم نتيجه مطلوب رو بگيرن .....

و اما ميدونم خيلي از شما دوستان از طرفداران پروپاقرص سريال‌هاي ماه رمضان هستين، اين هم آخرين خبر از اين سريال‌ها:

 

شبكه يك: خواب‌زده؛ سيروس مقدم اين بار برزخ را به تصوير مي‌كشد ....

اين سريال در 26 قسمت 30 دقيقه‌اي توليد مي‌شود و در شب‌هاي احياء نيز به روي آنتن نخواهد رفت.

وي در ادامه درباره شباهت‌هاي اين مجموعه تلويزيوني با مجموعه تلويزيوني «اغماء» كه سال گذشته به كارگرداني «سيروس مقدم» از شبكه اول سيما پخش شد،گفت: اين دو سريال هيچ شباهتي با يكديگر ندارند و مضمون ماورائي دليل شباهت نيست. داستان «برزخ» همانطور كه از نامش پيداست در دوره عالم برزخ مي‌گذرد در حاليكه داستان سريال «اغماء» درباره شيطان بود.

بازيگراني چون افسانه بايگان، فرامرز قريبيان، پوريا پورسرخ، مهراوه شريفي‌نيا و ... در آن ايفاي نقش مي‌كنند.

داستان سريال «برزخ» درباره خانم وكيلي است كه يك شب خواب عجبيب مي‌بيند. او در خواب خود گوشه‌هايي از عالم برزخ را مي‌بيند و پس از ديدن همين خواب است كه اتفاقات عجيب و غريبي در خانواده زن رخ مي‌دهد...

 

شبكه دو: مثل هيچ‌كس ؛ «خواجه اميري» تيتراژ سريال را مي‌خواند، كارگردان عبدالحسين برزيده ...

اين سريال تلويزيوني كه قالبي اجتماعي و خانوادگي دارد، اولين سريال مناسبتي امسال است كه با فيلمنامه‌اي از «علي اكبر محلوجيان»جلوي دوربين رفت و بازيگراني چون حسين ياري (داداشي)، حميد ابراهيمي (محمدباقر)، جواد عزتي (محمد حسن)، شاهرخ استخري (محمد امير)، رامين راستاد (كاظم)، ابراهيم ورزيده (عباس)، اصغر همت (جواد)، مهران رجبي (آميرزا)، پرويز پورحسيني (عمو علي)، نفيسه روشن (اشرف)، حنانه شعشعاني (نيلوفر)، عباس اميري (حاج نصرت)، مرضيه لشگري (عمه بتول)، آتنه فقيه نصيري، مريم رهبري و سوگل طهماسبي در آن ايفاي نقش مي‌كنند.

سريال «مثل هيچ‌كس» كه پيش از اين «داداشي» نام داشت، در 30 قسمت 35 دقيقه‌اي شب‌هاي ماه رمضان از شبكه دو سيما پخش خواهد شد و روايت‌گر داستان برادر بزرگ يك خانواده است كه همه او را «داداشي» صدا مي‌كنند. پدر خانواده فوت مي‌كند و داداشي مسئوليتش در خانواده دو چندان مي‌شود...

 

شبكه سه: بزنگاه؛ «عطاران» بازي در نقش يك معتاد را تجربه مي‌كند ..... در 26 قسمت 35 دقيقه‌اي به كارگرداني «رضا عطاران».

در اين سريال بازيگراني چون رضا عطاران، حميد لولايي، علي صادقي، گيلدا رنجبران، غلامرضا نيكخواه، مرجانه گلچين، محمود بهرامي و سوسن پرور ايفاي نقش مي‌كنند.

اين سريال كه در بستر طنز به تصوير كشيده خواهد شد، روايت‌گر خانواده‌اي است كه پدرشان كه از نانوايان قديمي شهر است، فوت مي‌كند و پس از آن بر سر ارث و ميراث ميان اعضاء خانواده اختلاف ايجاد مي‌شود. رضا عطاران در نقش يك معتاد بازي مي‌كند كه همسرش او و دخترش را به دليل اعتياد ترك كرده است.

 

شبكه پنج: مامور بدرقه؛ اثري جامانده از رقبا، سريالي با مضمون طنز است كه به كارگرداني «سعيد سلطاني» است....

اين سريال در 27 قسمت 35دقيقه‌اي ساخته و داستان آن درباره يك مامور نيروي انتظامي است كه در شرف بازنشستگي مامور مي‌شود كه مجرمي را تحويل بدهد، اما مجرم فرار مي‌كند و اين تعقيب و گريزها، با مضمون طنز در اين سريال به تصوير كشيده خواهد شد.

در اين مجموعه تلويزيوني بازيگراني چون سيروس گرجستاني، جواد رضويان، مهرانه مهين ترابي، بهاره رهنما، زهره مجابي، كيانوش گرامي و ... ايفاي نقش مي‌كنند.

آخرين كار «اسماعيل عفيفه» در مقام تهيه كننده مجموعه تلويزيوني «ميوه ممنوعه» به كارگرداني «حسن فتحي» بود كه سال گذشته در ايام ماه رمضان از شبكه دوم سيما پخش شد. «سعيد سلطاني» نيز كارگرداني آثاري چون «شكرانه»، «پس از باران»، «سال‌هاي برف و بنفشه» و ... را در پرونده كاري خود دارد.

 

خوب اينم چن تا لطيفه كه يه كم بخندين ....

بهای آزادی

در زندگي راههاي زيادي براي رسيدن به آزادي هست فقط بايد بهاي آن را پرداخت رسالت تا آزادي 800 تومان، انقلاب تا آزادي 300تومان، تجريش تا آزادي 1000تومان

نوار کاست

تيمارستان نوار کاست نوحه مي ذارن همه پا ميشن مي رقصن به جز يکي، ميگن اين حتما سالمه ازش مي پرسن تو چرا نميرقصي؟ ميگه: آخه من عروسم ....

پدر عروس

تو يه عروسي اقوام داماد ميگن نون و پنير و نعنا مادر عروس شد تنها، پدر عروس ميشنوه و بلند ميگه نون و پنير و پونه پس من چوسم تو خونه؟ .....

فلاسک
يه روز يه آقايي ميره مغازه لوازم خونگي (البته ساده لوح بوده) چشش ميافته به فلاسك ميپرسه آقا اون چيه؟ مغازه دار ميگه اون فلاسكه ميپرسه كارش چيه ميگه هر چيز سردي رو بزاري توش سرد نگه ميداره هر چيز گرم هم بذاري توش گرم نگه ميداره مرده خوشحال ميشه و يكي ميخره فردا كه ميره اداره باخودش ميبره رييسش وقتي فلاسكو ميبينه ميگه ببينم چي تو اون فلاسكت داري؟ ميگه اقاي رييس 2 تا الاسكا دارم با 3 تا فنجون قهوه .....


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 8:1 توسط بيتا |