تبليغاتX
دل نوشته‌هاي بيتا
زمان آن فرا رسيده كه بداني براي يافتن آن چه كه هميشه آرزومند آن بوده‌اي هيچ وقت دير نيست



عيد فطر مبارك

اينجا رو از دست ندين، خيلي خيلي جالبه .... مرسي هستي جون

من اين تست شخصيت شناسي رو از وبلاگ سيب ترش عزيز برداشتم، نتيجه من اين شد، بد نيست امتحان كنين:

مدیر

تاثیر پذیر، برونگرا، واقع گرا، متفکر

تو یه تیپ "مدیر" هستی. دقیق و منظم و هدفمند. با اینکه تو یک فرد برون گرا هستی، اما خصوصیات تهاجمی آدم های کَنه و مردم آزار را نداری یعنی در کل با وجود اینکه پشت کار داری، برای رسیدن به اهدافت مخ مردم رو نمی زنی! خیلی عالیه! اگرچه احتمالا دوست داری در امور دیگران یک کمی هم دخالت کنی، ولی بعضی وقتها بهتر است اجازه دهی امور همانطوری که هستند پیش بروند و خودت را نخود هر آش نکنی!

به هر حال، تو هم برای خودت و هم برای دیگران مدیر عالیی هستی. و این دقیقاً به این خاطر است که تو ترجیح می دهی بیشتر سودمند فکر کنی، تا خلّاق؛ و بجای پیروی کردن از قلبت از عقل و منطقت کمک می گیری. معمولاً مردم هم به این طرز فکر، احترام می گذارند؛ ولی وقتی درخواستهای عشق و محبتشان به گوشهایی کاملا کر برخورد می کند، می تواند آنها را دیوانه کند.

به هر حال، سعی کن گاهی هم قلب داشته باشي!

 

البته در مورد واقع گرائيش يه كم شك دارم چون خيلي تو تخيلاتم زندگي ميكنم و ديگه اينكه فكر ميكنم بيشتر درونگرا باشم تا برون‌گرا، نميدونم، دوستاني كه منو ميشناسين، نظرتون در مورد جواب اين تست چيه؟؟

 

خيلي ممنون از دوستان خوبي كه جوياي حال زن برادرم بودن، شكر خدا تأئيديه سلامتي رو از پزشك قانوني گرفت و ماشين داداشي روز 5شنبه آزاد شد، حالا اون طرف مربوطه بايد 350 هزار تومن ديه به زن برادرم و كل خرج ماشين رو به برادرم بده، البته ظاهراً بخاطر بيماريش با يه مأمور تو بيمارستان بستريه، تا ببينيم نتيجه چي ميشه، باز هم ممنون از محبت همتون .....

روز چهارشنبه كه عيد بود رفتيم خونه مامانم، بعدازظهر هم يه سر به مامان بزرگ و بابابزرگم زدم، بعد رفتيم بيرون شام خورديم و برگشتيم پسرا رو خوابونديم كه بريم نوعيد منزل زنعموم و از اون طرف هم رفتيم ديدن دخترعموي ناصر كه تازه زايمان كرده و اسم بچه‌شو گذاشته پندار، حالا چه بلائي سرمون آوردن وروجكا بماند ....

ديروز طي يك اقدام انتحاري رفتم آرايشگاه، يكي دو روز قبل از حنابندون موهامو رنگ كرده بودم و يه چيزي حدودي دوسانت از موهام دراومده بود، نميدونم چرا خدا به جاي چيزاي ديگه رشد موهاي منو زياد كرده، انگار ك .... ميدي پاش ....

گفتم بزار يه نظرخواهي از شوي گرامي بكنم هرچند ميدونم مثل هميشه‌س:

من: ناصر جان ميخوام برم رنگ كنم موهامو، دوباره هوس شرابي كردم، بنظرت خوبه؟؟

ناصر (خيلي جدي): نه خوب نيست بهت مياد ولي الان تو مودش نيستم ...

من: پس چي!!!!!

ناصر: برو روشنش كن، روشن روشن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من:

خدائيش خيلي تعجب كردم، باورم نميشد نظر بده، گفتم بزار تو ذوقش نزنم، هرچند نميدونم بهم مياد يا نه، رفتم آرايشگاه و گفتم رو اون موهاي دودي زيتوني كه همه ميگفتن خيلي بهم مياد و خيلي با رنگ لباسي كه عروسي داداشي پوشيده بودم هارموني داشت، روشن ترين رنگي رو بزاره كه نياز به دكلره نداشته باشه، اونم رنگ صدفي رو با چن تا رنگ ديگه قاطي كرد و خدائيش ناصر، بچه‌ها و همكارام خيلي خوششون اومد و ميگن خيلي بهم مياد، حالا چند بار كه رنگو بزارم، بيشتر جا ميفته .....

خلاصه الان شدم يه عدد بيتاي مو روشن كه كلي احساس خود شيفتگي بهش دست داده، خودمونيما يه ذره تنوع چقدر تو روحيه آدم تأثير ميزاره ....

از يه چيزي خيلي خيلي خيلي نگرانم، دعا كنين اتفاق نيفته، وگرنه ....... پيرو نرفتن به دكتر و ادامه كار درمان ......

و حالا بريم سراغ يه طلاق ديگه تو دنياي بازيگران:

آيدين آغداشلو/شهره آغداشلو

آيدين آغداشلو كه نقاش، طراح، گرافيست و نويسنده‌اي تواناست، سال‌ها قبل، پس از يك ازدواج ناموفق و در حالي كه دختري به نام تارا داشت، با شهره آغداشلو ازدواج كرد. شهره در فيلم‌هاي علي حاتمي (سوته‌دلان) و عباس كيارستمي (گزارش) بازي كرده بود و با تحسين مواجه شده بود و کم‌کم داشت به بازيگري توانا تبديل مي‌شد. شهره آغداشلو كه با بازي در فيلم «خانه‌اي از شن و مه» و نامزدي اسکار، امروزه يک بازيگر معتبر در عرصه جهاني است، از آيدين جدا شد و مجددا ازدواج کرد و خدا دختري به او داده كه ظاهرا آن هم اسمش تارا است. شهره آغداشلو در تمام گفت وگوهايش همواره از آيدين آغداشلو به عنوان كسي ياد کرده است كه دوران سعادتمندي را با هم سپري كردند؛ بر خلاف عادت بسيار زشتي كه خيلي‌ها دارند و پس از جدايي، با لحني زننده درباره همسر سابقشان صحبت مي‌كنند. ظاهرا نه ازدواج و نه جدايي اين دو، در مسير پيشرفت حرفه‌اي‌شان هيچ تاثيري نگذاشته و هر دو همچنان از چهره‌هاي فعال در حيطه کاري خود هستند.

نوبتي هم باشه، نوبت خنده‌س، نه ...... دوستان عزيز لطيفه‌هايي كه اينجا ميخونين خداي نكرده نميخوام توهيني به هيچ مليت يا قومي شمرده بشه، نه من سازنده‌شم نه به اين مسائل اهميتي ميدم، فقط و فقط براي خنده .....

تركه بعد از عمليات داشته شهدا رو جمع و توي پلاستيک ميکرده بين شهدا يه زخمي بوده که به زحمت ميگه من زخمي هستم شهيد نشدم تركه ميگه بيا برو توي پلاستيک شهيد شدي بدبخت داغي نميفهمي ....

دانش آموزه سركلاس ميره با قوانين رياضي ثابت كنه تركا خرن (با عرض پوزش)، ميگه قبول دارين بادكنك كه بخرين آخرش مي تركه. همه ميگن: بله. بعدش مينويسه :بادكنك خريدن = بادكنك تركيدن. بعدش بادكنك رو از طرفين ساده ميكنه ميشه:  خريدن = تركيدن. بعدش دو طرف مساوي رو منهاي يدن ميكنه ميشه : ترك = خر .....

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را، كه تركش موجب بي مدركي است و به كلاس اندرش مزيد در به دري، هر ترمي كه آغاز ميشود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر، پس در هر سالي دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ...... از جيب و جان كه بر آيد ...... كز عهده خرجش به در آيد ......

يه تهرانيه و يه اصفهانيه و يه تركه داشتن كنار خيابون ميشاشيدن. يه دفعه نيرو انتظامي ميرسه، به تهرونيه ميگن: مرتيكه! داري چي كار ميكني؟! ميگه: دارم مرگ بر شاه مينويسم. ميگن خوب اشكال نداره. به اصفهانيه ميگن: تو داري چه غلطي مي‌كني؟! ‌ميگه دارم مينويسم: استقلال آزادي جمهوري اسلامي! بازم مي‌گن خوب اشكالي نداره نوبت به تركه ميرسه، هول ميشه نميدونسته چي بگه، ‌ميگه: آقا من سواد ندارم، بيا خودت بگير هر چي ميخواي بنويس ........

 يه صندلي بوده که هرکس روش ميشسته و دروغ ميگفته بادکنک بالاي سرش ميترکيده اصفهانيه ميشينه ميگه مافکر ميکنيم آدماي ولخرجي هستيم بادکنک ميترکه رشتيه ميشينه ميگه ما فکر ميکنيم که آدماي با غيرتي هستيم بادکنک ميترکه ترکه ميشينه ميگه ما فکر ميکنيم... بادکنک ميترکه .......

ترکه روزه مي گيره 5 دقيقه مونده به اذان روزشو ميشکنه ميگن چرا اينکارو کردي؟ مي گه خواستم به خدا ثابت کنم که مي تونم اما نمي گيرم ...

تركه به زنش ميگه 5 شنبه به 5 شنبه ديره از اين به بعد 2 شنبه به 2 شنبه (بابا فكر بد نكنين، يه ذره فكر كنين متوجه نكته‌ش ميشين) ....

قطعه اي از شاهكار ادبي غضنفر : شب بود و خورشيد به روشني ميدرخشيد پيرمردي جوان يكه و تنها با خانواده اش در سكوت گوش خراش خيابان قدم زنان ايستاده بود ....

غضنفر داشته با رفيقش رو بوسي ميكرده، رفيقش بهش ميگه ‌غضنفر چرا گردنت بو ميده؟! غضنفر ميگه:‌ آخه چند روزه هر كي ميگوزه ميندازه گردن ما!!! .........

به غضنفر مي گن: بابات به رحمت ايزدي پيوست.  ميگه رحمت ايزدي ديگه كيه؟ ميگن نه منظورمون اينه كه به ديار باقي شتافت.  ميگه ديار باقي ديگه كجاست؟ ميگن يعني دار فاني را وداع گفت.  ميگه دار فاني ديگه چجور داريه؟  ميگن يعني رخت از اين دنيا بر بست.  ميگه منظورتون رو نمي فهمم.  ميگن الاغ! باباي خرت مرد، ميگه: خر من كه بابا نداشت!


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 11:33 توسط بيتا |


داداشي و خانومش

مرسي از لي‌ليه عزيزم كه نگران منه، چَشم يه كم سرم خلوت شه، حتماً ميرم، پس ماني رو ديدي حتماً خيلي بانمك شده، نه؟؟

جمعه بعدازظهر متوجه شدم كه اتفاقي براي داداشي گلم و خانومش پيش اومده، يعني نوشين بهم زنگ زد و خبر داد چون مامان نتونسته بود پيدام كنه، علتش هم اين بود كه پسرا رو برده بودم پارك كوهسار و ساعت دو ظهر برگشتيم خونه .....

داداشي و خانومش جمعه ساعت 11 صبح داشتن خريداشونو پشت ماشين جاسازي ميكردن كه يه پرايد مياد اول ميزنه به زن داداشم پرتش ميكنه تو خيابون، بعد ميره تو لاستيك عقب ماشين و حسابي داغونش ميكنه، داداشي هم هول ميكنه و اول سوئيچ طرفو درمياره تا فرار نكنه بعد هم شروع ميكنه به زدنش كه عروس يه ماهه منو كشتي و اين حرفا، جالبه سميرا تو اون وضعيت كه اصلاً نفهميده چطوري پرت شده وسط خيابون، اين جملات داداشي رو شنيده و متوجه شده كه طرف دستاش باندپيچي و خوني بوده و يه كم هم تلوتلو ميخورده، خلاصه مردم مداخله ميكنن و جداشون ميكنن و سريع به كلانتري و اورژانس خبر ميدن و نميزارن تا اومدن اورژانس سميرا از جاش پاشه، بعد هم كه ماشين مياد ميگه بايد همينطوري بموني تا پليس 110 هم وضعيتتو ببينه، خلاصه ميبرنش بيمارستان و اونجا كلي عكسبرداري و مرخصي استعلاجي و اين حرفا و بعد هم باباش ميبرتش خونه خودشون، ولي از داداشي تا آخر شب خبري نميشه چون درگير كاراي كلانتري و دادسرا و اين حرفا بوده، يارو هم تو كلانتري حالش بد ميشه، اعزام ميشه بيمارستان ....

طرف خانواده با فرهنگ و تحصيلكرده‌اي هم داشته، خانومش گفته بيماري روحي داره، وقتي قرص ميخوره اينجوري ميشه، حالا نفهميديم جريان خون و باندپيچي چي بوده، پس هركي اينطوريه راه بيفته تو خيابون بزنه مردم رو لت و پار كنه ديگه ....

ديروز هم بدليل بدن درد زياد سميرا و كبودي‌هاي بدنش بردنش پزشك قانوني اونهم سلامتيه سميرا رو تأئيد نكرده و نميدونم بايد چكار كنن، ديگه از بقيه ماجرا خبر ندارم، ولي ماشين داداشي هم مثل مال اون طرف تو پاركينگه تا تكليف سميرا روشن بشه، دعا كنين يه موقع خداي نكرده اتفاق بدي براي زن داداش گلم پيش نياد، همش دلشوره دارم، خدايا خودت رحم كن ....

فردا از طرف شركت افطاري دعوتيم ولي با اين فسقليا چكار كنم، اصلاً شايد نرم ....

ديگه اينكه اصلاً خوب نيستم......


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 10:38 توسط بيتا |


صاحبخونه

چهارشنبه شب صاحبخونه زنگ زد، هنوز ده ماه نيست تو اين خونه نشستيم، آقا 4 ميليون كشيد روش، حالا منت ميزاره ميگه اضافه قيمت رو از آبان به بعد كه قراردادتون تموم ميشه پرداخت كنين، نه بابا، خيلي زرنگي، فكر كرده اين دو ماه آخرو طبق ميل ايشون پرداخت ميكنيم، ناصر هم ديشب باهاش حرف زد به هيچ قيمتي كم نكرد كه هيچ، تازه ميگفت اگه خواستين پاشين خبرم كنين بيام كمك ..... تازه ميدونين ديگه چي گفت، فرمودن كه قرارداد جديد رو تا اول شهريور مينويسيم يعني قرارداد ده ماهه، آخه تو آبان خيلي مستاجر كمه، نه جونم اينجاشو ديگه كور خوندي، شرمنده .....

امروز ميخوام اگه خدا بخواد برم واكسن آنفولانزا بگيرم براي خودم و پسرا، آخه من نذر دارم سالي سه چهار بار آنفولانزا ميگيرم اونم از نوع بدش كه كارم به سرم ميكشه ........

هستي عزيزم هم از ديروز  كلاس اول رو بصورت رسمي شروع كرده، خاله قربونت بره عشق من .....

اين شب‌ها خيلي براي همتون دعا كردم، اميدوارم خدا از همه قبول كنه ..........

ظاهراً اوني كه ميخواست خونه پدر ناصرو بسازه دبه كرده دو واحد ميخواد، حالا ببينيم ميشه اصلاً اين خونه ساخته شه يا نه، بقول مامانش ميگه اين خونه طلسم شده ......

ديگه ديگه سلامتي خبري نيست جز اينكه خيلي وقته قرار وبلاگي نداشتيم و من دلم خيلي براي همتون تنگ شده، اگه قرار گذاشتين حتماً خبرم كنين ....

راستي خيليا پرسيده بودن بالاخره نتيجه دكتر رفتنا چي شد، هيچي فعلاً كه بيخيالش شدم، همين ....... مثل هميشه .....

دلم خيلي براي تفنگدارا تنگ شده، خيلي وقته همديگه رو نديديم يعني از 31 خرداد مهمونيه خودم به اين طرف، از آدي هم خبري نشد، در نتيجه اِسي و فِري تصميم گرفتن خودشون يه كاري بكنن، بخدا خيلي بد شده، 18 تير تولد فِري بود هنوز نديديمش، 24 مهر هم تولد اِسي جونه، حالا قراره خونه يكيشون كه هنوز معلوم نيست كدومشونه بريم و دوتا تولد برگزار كنيم، حميرا جون مرسي كه همه جوره به يادم هستي عزيزم، شايان گلت رو ببوس و بدون كه خيلي جات اينجا خاليه، منتظريم زودتر بياي و دور هم جمع شيم ....

آهان داشت يادم ميرفت، لي‌لي جونم دو هفته‌س كارشو شروع كرده، اينه ديگه همه مامانائي كه يه زماني شاغل بودن وقتي بچه بزرگ ميشه باز هوس كار ميزنه به سرشون، اينجوري سرشون هم خيلي گرم ميشه و احساس بطالت نميكنن، لي‌ليه عزيزم خيلي بهت تبريك ميگم، اميدوارم اين كار برات اومد داشته باشه و به همه آرزوهاي قشنگت برسي ....

واي ماني جون نميدوني چقدر دلم برات تنگ شده، ميخوام ببينم اين فسقلي چقدر بزرگ شده .....

بيتا كه اينجا كنارمه و خوشبختانه هر روز ميبينمش، دلم براي فاطي هم خيلي تنگ شده، آرزوي يه بخت خوب براش دارم ......

با ساراي عزيزم هم كمابيش تلفني در ارتباطم، بايد منتظر 18 مهر بمونيم .........

بهتره بريم سراغ لطيفه‌هاي امروز:

آموزش زبان مشهدی

آموزش زبون مشهدي : يک فعل 4 منظوره در لهجه مشهدي : 1-موبوروم ؛ من برم . 2- موبوروم ؛ ميبوررم (قيچي کردن). 3- موبوروم ؛ ميبرم. 4- موبوروم ؛ من برنده ميشم ..

کبریت سوخته

غضنفر ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه،هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! غضنفر ميگه: نه بابا، همين پنج دقيقه پيش روشن شد.

فوتبال خانم ها

2 دليل پيشرفت نكردن فوتبال خانوم ها : 1) عمرا 11 تا خانوم توي زمين مث هم لباس بپوشن 2) عمرا توي بازي بعدي هم همون لباسا رو دوباره بپوشن !

گلی
غضنفر ميره سوپر ماركت ميگه يه مايع ظرفشويي خوب بدين ..... صاحب مغازه ميگه : گلي خوبه؟ غضنفر ميگه: مرسي سلام ميرسونه ..

بستن لامپ

از غضنفر می پرسن که برای بستن یک لامپ به چند نفر احتیاج داری؟ می گه 3 نفر می گن چرا 3 نفر ؟ میگه: یه نفر میره بالا نردبون لامپ رو بگیره .. دو نفر هم از پایین، نردبون رو بچرخوونند.

تعریف مادر زن

تعريف مادر زن: . مادر زن اسلحه اي است انفرادي . که با عيال حمل ميشود . و با مهمات دروغ همسايگان مسلح شده . و با زخمي کردن داماد بيچاره خنک ميشود . . اين اسلحه بدون عقب نشيني بوده وشرايط جوي به هيچ وجه در او اثر ندارد . مادر زن گاهي تک تير و گاهي رگبار شليک مي کند . طول مادر زن بدون سر نيزه 2 متر ميباشد. تعداد تير در هر ثانيه يک ميليون فحش و ناسزا بوده  و برد موثر آن، انتقال داماد به بيمارستان  و برد نهايي آن انتقال داماد به گورستان ميباشد.

نامزدش
از غضنفر مي پرسن دوست داري توي تاکسي با کي بشيني؟ ميگه با يه دختر خوش قد و بالا وخوشگل و قد بلند با نامزدش. ميگن واااا آخه براي چي بانامزدش ؟ ميگه آخه ميچسبن به هم جا براي من باز مي شه..

پاک کن

زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «پاک کن» بگویید: مالش بر دانش!

قبرکن
غضنفر قبر کن بوده، یه روز داشته یه مرده را خاک می کرده که یهو مرده زنده میشه و همه فرار می کنن. بعد از یکی دو دقیقه غضنفر داد می زنه: برگردید برگردید، نترسید، کشتمش..

اگر آب نبود

به غضنفر ميگن اگه آب نبود چي مي شد؟ ميگه شنا ياد نمي گرفتيم در نتيجه همه خفه ميشديم

روح‌انگيز سامي‌نژاد/همسرش

ماجرا از اولين فيلم ناطق سينماي ايران يعني «دختر لر» به کارگرداني عبدالحسين سپنتا و اردشير ايراني شروع شد. با ساخت اين فيلم و نمايش آن در سال 1312 يک طلاق واقعي اتفاق افتاد. اين فيلم آن‌قدر براي ايراني‌ها جذاب بود که به مدت 3سال در سينماهاي تهران و شهرستان‌ها نمايش داده شد و به عنوان پرفروش‌ترين فيلم زمان خودش انتخاب شد. اما خانواده بازيگر زن اين فيلم، روح‌انگيز سامي‌نژاد که از حضور او در اين فيلم ناراضي بودند، او را طرد کردند و همسرش هم او را طلاق داد.
اين اولين طلاق يک چهره سينمايي در تاريخ سينماي ايران است؛ اتفاقي که سال‌هاي بعد کمي شايع‌تر شد و به يکي از ويژگي‌هاي زوج‌هاي سينمايي، به خصوص در دوران قبل از انقلاب، بدل گشت.

با پيروزي انقلاب و آغاز دوران جديد سينماي ايران، طلاق‌ زوج‌هاي سينمايي هم کمتر شد و الان خيلي از زوج‌هاي سينمايي را مي‌توان مثال زد که سال‌هاست با خوبي و خوشي در کنار هم زندگي مي‌کنند.


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387 و ساعت 8:49 توسط بيتا |