سه شنبه 9 تیر ساعت 7 صبح بیمارستان بودم صد البته که وقتی آدم یه آشنا اونجا داره همه کاراش خیلی راحت و سریع انجام میشه، نزدیک ساعت 9 رفتم تو اطاق عمل، یه چیزی تو سرمم زدن که احساس سرگیجه
بدی بهم دست داد و همش فکر میکردم دارن منو از تخت میکشن پائین، بعد هم یه ماسک گذاشتن رو صورتم و وقتی بهم گفتن پاشو بیا رو تخت خودت باورم نمیشد که تموم شده و تازه منتظر بودم که دکتر بیاد تو اطاق، میدونین میگن مثل خواب سبک میمونه ولی نمیدونین لامصب چی بود که تا دو روز باعث شد بنده فقط گلاب به روتون بالا بیارم و عق بزنم طوریکه صدام دو رگه شده بود و گلوم هم زخم
....
دیشب مامانم زنگ زد که نتیجه پاتوبیولوژی رو بهم بده که خوشبختانه بدخیم نبوده امروز هم با زن دائیم صحبت کردم و بهم گفت دکتر خودم نتیجه رو دیده و برخلاف نظر دکتر سونوگرافی هایپرپلازی (نمیدونم دیکته ش رو درست نوشته م یا نه) نبوده و باید فعلاً سه دوره مدروکسی پروژسترون بخورم و دوباره سونوی داخلی برم و ببینیم نتیجه ش چی میشه ....
خدایا شکرت بخاطر خبر خوبی که بهم دادی و ممنونم که فعلاً حالمو نگرفتی، دوستت دارم خیلییییییییییییی
.......
دو هفته قرصای اعصابم قطع شده بود بعلت تموم شدن و مراجعه نکردن دوباره من به دکتر، چشمتون روز بد نبینه دوباره تمام اون حالتهای خواب رفتن دست و پا برگشته بود، الان چن روزه شروع کردم دوباره البته زیر نظر پزشکم و خیلی بهتره ولی نمیدونم چرا از روزیکه دوز یکی از قرصا رو دکتر زیاد کرده یه مقدار سرگیجه
و حالت تهوع
دارم که دست از سرم برنمیداره (دکتر عقیده داشت نباید ناشتا بخورم که من هم از امروز همین کارو کردم ولی باز همونطوریم) حالا خدا میدونه این قرصای مدروکسی رو بخورم چی میخواد بشه، البته طبق قانون جذب قراره همه قرصا با همدیگه سازش پیدا کنن و منِ گل به سر رو از همیشه شاداب تر و خوشحالتر
نشون بدن ... مگه نه خدا جونم ....
قراره با داداش کوچیکه بریم این کوچیک کننده بینی آیدان رو بگیریم ببینیم نتیجه میده یا نه
، آخه میدونین خدائی خیلی زور داره 188 هزار تومن بدی بعد هم نتیجه نگیری، اینجوری حداقل نصف این مبلغ ضرر میکنی هرچند من مطمئنم که اثر میکنه و این دماغ گوشتی
من به نصف تقلیل پیدا میکنه و کلی خوشگلتر میشم
، مگه نه؟؟؟؟
...... اگر دیدم اثر کرد هرکی خواست بهش اجاره میدم
....
من یه کار دیگه هم کردم، بجای تزریق بوتاکس
اندفعه رفتم بوتولیز رو هم خریدم و یک هفته س که دارم میزنم، ناصر که میگه خیلی تاثیر کرده ولی نمیدونم چرا من نمیبینم؟؟؟ من بوتاکس رو فقط تو پیشونی تزریق میکردم (دقیقاً سه ساله) و سریع بعد از 48 ساعت عمل میکرد و پیشونیم صاف صاف میشد و تقریباً تا 6 ماه رو پوستم جواب میداد ولی این کرم بوتولیز فعلاً رو پیشونیم که دوتا خط عمیق داره اثر نکرده، ببینم بعد از دو هفته که تو تبلیغش میگه، اثر میکنه یا نه، اگه کسی استفاده کرده بیاد و بهم خبر بده ....
آخرین اخبار از اوضاع و احوال خونه: بدلیل مریضی من و نداشتن حوصله و دل و دماغ همچنان پذیرائی و آشپزخونه بدون پرده و اتاق خوابا بدون قالیچه هستن، میز آشپزخونه خریداری شد، روکش کابینتا نصفه نیمه چسبونده شده، یکماهه که قراره برای تلویزیون آنتن بگیره و جای اونو عوض کنه، واییییییییییییی نمیدونین وقتی قراره ناصر یه کاری تو خونه انجام بده چه پدری از آدم درمیاره تا تمومش کنه، اونوقت حرف که میزنی میشی زن غرغرووووووووووووووو
............
زن داداش عزیزم چهارشنبه 10 تیر با بساط شام مفصلی که درست کرده بود اومد دیدن من و حسابی شرمنده م کرد، البته خیلی خوب شد که مامان اینا و نوشین هم بودن و خلاصه همگی از خونه خوششون اومده بود، داداشی هم سر سال که شد خونه شو تخلیه کرد و یه خونه بزرگتر با امکانات بیشتر رهن کرده تا ایشالله سال دیگه خونه بخرن
....
5 شنبه 18 تیر تولد فریبای عزیزم بود که بهش زحمت دادیم و تفنگدارا خونه شون جمع شدیم البته خواهری و هستی هم بودن و کلی بهمون خوش گذشت، دستت درد نکنه خانومی خیلی زحمت کشیده بودی ناگفته نماند که تولد عقب افتاده من و آدی هم همزمان با فریبا برگزار شد و حسابی کادو بازی داشتیم .... سارا جونم جات خیلی خیلی خالی بود خانومی
....
شنبه 20 تیر تولد دختر عمه عزیزم بود که باز هم بهش تبریک میگم، 5شنبه 25 تیر تولد سمیرا زن داداش گلمه که از همینجا بهش تبریک میگم هرچند فکر میکنم که از وجود اینجا اطلاعی نداره ...
روز پدر گذشت ولی باز هم به همه پدرای خوب دنیا این روز رو تبریک میگم و امیدوارم سالیان سال سایه شون رو سر خانواده شون باشه .... من و نوشین و داداشی هم به همین مناسبت یه گوشی موبایل برای بابا گرفتیم که خیلی خوشش اومد، من هم برای ناصر اودکلن Dior Higer Energy رو گرفتم که عاشق بوشم، ذوق چندانی ازش ندیدم شاید هم خجالت کشیده بوده که برای من چیزی نگرفته بود، الله و اعلم ....

بدلیل شرایط نامساعد مالی امسال دل و دماغ چندانی برای برگزاری تولد پسرا که 6 مرداده ندارم، چیزی هم نمونده، امروز هم قرار بوده خاله و مادربزرگ ناصر از تبریز بیان تهران که باید دعوتشون میکردم ولی با این شرایط حقوقی بعید میدونم اینکار عملی بشه ضمن اینکه هنوز کادوی سر عقد خواهرشو که 4-5 ماهه رفته سر خونه زندگیش رو هم ندادیم، چی بگم از دست این دوره زمونه
...
تا یادم نرفته بگم که قرارداد ما از 31 خرداد تا 31 تیر تمدید شد، واقعاً خسته نباشن با این امنیت شغلی که برامون درست کردن، فاطی جونم خبرم کرد و رفتم شرکتشون برای کار، البته معلوم نیست جور شه چون سر حقوق هنوز به توافق نرسیدیم، یا نصیب و یا قسمت ....
![]()
چگونه یک زن رو خوشحال کنیم ؟!
براي خوشحال کردن يک زن...
يک مرد فقط نياز دارد که اين موارد باشد :
1. يک دوست
2. يک همدم
3. يک عاشق
4. يک برادر
5. يک پدر
6. يک استاد
7. يک سرآشپز
8. يک الکتريسين
9. يک نجار
10. يک لوله کش
11. يک مکانيک
12. يک متخصص چيدمان داخلي منزل
13. يک متخصص مد
14. يک متخصص علوم جنسي
15. يک متخصص بيماري هاي زنان
16. يک روانشناس
17. يک دافع آفات
18. يک روانپزشک
19. يک شفا دهنده
20. يک شنونده خوب
21.. يک سازمان دهنده
22. يک پدر خوب
23. خيلي تميز
24. دلسوز
25. ورزشکار
26. گرم
27. مواظب
28. شجاع
29. باهوش
30. بانمک
31. خلاق
32. مهربان
33. قوي
34. فهميده
35. بردبار
36. محتاط
37. بلند همت
38. با استعداد
39. پر جرأت
40. مصمم
41. صادق
42. قابل اعتماد
43. پر حرارت
بدون فراموش کردن :
44. تعريف کردن مرتب از او
45. عشق ورزيدن به خريد
46. درستکار بودن
47. بسيار پولدار بودن
48. تنش ايجاد نکردن براي او
49. نگاه نکردن به بقيه دختران
و در همان حال، شما بايد :
50. توجه زيادي به او بکنيد، و انتظار کمتري براي خود داشته باشيد
51. زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش
52. اجازه رفتن به مکانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او کجا مي رود.
بسيار مهم است :
53. هيچگاه فراموش نکنيد :
* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهايي که او مي گذارد
چگونه يک مرد را خوشحال کنيم:
1. تنهاش بذاريد!!!

