بعد از کورتاژ تشخیصی که تیرماه انجام دادم و 5 ماه درمان داروئی، دو روز پیش باز یه سونوی داخلی داشتم که خوشبختانه دکتر گفت ضخامت آندومتر به حالت اول برگشته ولی مسئله کیست درموئیدی هر دو تخمدان هنوز سرجاشه و تنها راه علاجش هم جراحی بازه، حالا تصور کنین منی که انقدر سر سزارین اذیت شدم باز باید همون راهو طی کنم ....
خیلی دلم میخواد وقتی میرم پیش دکتر خودم، بهم بگه که با دارو هم رفع شدنیه، شما چی میگین، یعنی میشه؟؟
میخوام سعی کنم که بشه، باید بشه، چون اصلاً در حال حاضر از هیچ نظر تو شرایط یه جراحی ساده هم نیستم ....
خدایا کمکم کن ....
سلام
خیلی درگیر بودم، ببخشین که دیر اومدم ولی اومدم بگم که هستم ولی خسته م .....
درحال حاضر یه مامان بیتای بیکار داره برای شما مینویسه، بهتره از اولش شروع کنم:
از تیرماه حقوق نگرفتم، آخر شهریور از شرکت استعفا دادم و رفتم شرکتی که مدیر پروژه قبلیمون با همین سمتی که داشتم منتظرم بود، یکماه علاف شدم و سرکار رفتم بدون داشتن قرارداد یا حتی یه کامپیوتر که بخواد سرمو گرم کنه یا کاریکه از دستم بربیاد، خدا میدونه چقدر اون یکماه بهم سخت گذشت ولی گذشت، بماند که مسیر خیلی دورش تو ترافیک صبح و بعدازظهر چه پدری ازم درمیاورد و وقتی میرسیدم خونه از زور خستگی راه و بیکاری تو شرکت چن بار کارم به گریه و زاری کشید، از خودم، از شرایط زندگی بیزار شده بودم، همش میگفتم خدایا چرا، آخه چرا .....
وقتی میرسیدم خونه نا نداشتم به بچه ها بگم بابا آب داد ولی با اینحال سعی میکردم خوب به درس و مشقشون رسیدگی کنم و الحق و الانصاف ناصر هم وقتی میدید اوضاع اینطوریه خیلی همکاری میکرد، آخر سر شرکت با حقوق درخواستی من موافقت نکرد (فکر کنین بعد از یکماه علاف کردن من) و من هم عطاشو به لقاش بخشیدم و از اول آبان نشستم خونه و باز برگشتم به اون شرایط مسخره ای که شبا خوابم نمیبره و روزا تا ظهر خوابم ......
از کار کردن تو پروژه اونم با این وضعیت م م ل ک ت خسته شدم چون هیچیش حساب کتاب نداره و همه چی رو هواس، مدیر عامل شرکت قبلی خیلی راحت میگه برین شکایت کنین، کیه که جوابگو باشه ..... حالا خوبه ما پیمانکار نفت و پتروشیمی و گاز بودیم وای به حال شرکتای دیگه .....
الان شدیداً دنبال کارم، اگه موردی بود برام پیام خصوصی بزارین .....
تو این ماه یه روز تفنگدارا خونه اِسی جمع شدیم و دیدارها تازه شد بماند که جای فِری خیلی خالی بود و برای پدرش آرزوی سلامتی میکنم که هرچه زودتر زندگی این عزیزمون هم به روال عادیش برگرده، جای سارا و حمیرا هم خیلی تو جمعمون خالی بود ...
من شرمنده م که این روزا حضورم کمرنگ شده و نرسیدم به وبلاگاتون سر بزنم، خدا بخواد تا هفته آینده ا دی اس ال وصل میشه و به همتون سر میزنم ....
بقیه چیزها همه مثل سابقه و هیچ فرقی نکرده و من همچنان در حسرت قطره آبی در کویر زندگیم ....
