سلام دوستان عزیز امروز اومدم بنویسم چون برام یه روز خاصه، بله درست حدس زدین، امروز تولدمه
، سالها خیلی تند پشت سرهم میگذرند و وقتی به عقب نگاه میکنی پیش خودت میگی حیف کاش طور دیگه ای گذشته بود، حداقل در مورد من که اینطوریه، کاش برمیگشتم به دوران قبل از ازدواج و با چشم و گوش بازتری نسبت به مسائل زندگی حساسیت نشون میدادم
، کاش هیچوقت از روی احساس مهمترین تصمیم زندگیمو نمیگرفتم و خیلی کاش های دیگه، خوب اینجا جاش نیست که بخوام حرف بزنم و شما دوستان عزیزم رو ناراحت کنم بگذریم، فقط اومدم که بگم:
نوشته پست قبل ربطی به حس و حال من نداشت و فقط از نثرش خوشم اومد، نگران نباشین .... و معذرت
میخوام اگر نگرانتون کردم ....
شب جمعه با خواهری و داداشی رفتیم کن و هدیه تولدداداشی رو که یه اودکلن خوشبو بود بهش دادیم و کلی به بچه ها خوش گذشت ....
ما همچنان دنبال خونه هستیم، شدیداً به انرژی مثبتتون نیازمندم، اگه تا دو روز دیگه خونه پیدا نکنیم مستأجری که برای خونه ما پیدا شده میپره و ما مجبوریم حالا حالاها این شرایط رو تحمل کنیم، پس خواهشاً ما رو فراموش نکنین ....
سارای عزیزم دیشب از امریکا زنگ زدی و تولدمو تبریک گفتی، باورت نمیشه چقدر خوشحال شدم، امیدوارم همیشه دلت شاد و خندون باشه و همینطور بیتای عزیزم که با کادوی بسیار قشنگش (یه دستبند خوشگل) کلی سورپرایزم کرد، مرسی عزیزم، امیدوارم همیشه شاد و خندون ببینمت و همینطور بقیه دوستان عزیزم که با تلفن و پیامک شادم کردن ....
از ده فروردین به جرگه بینندگان سریال لاست پیوستم و موفق شدم دیروز سیزن سه رو تموم کنم، باید ببینم کی به بقیه ش میرسم .... من که بعضی جاهاش حسابی گیج میشم ولی خیلی سرگرم کننده س ....
گواهینامه هم سه شنبه پیش اومد و من رسماً یکهفته س که رانندگی میکنم و خیلی پشیمونم از اینکه چرا زودتر از این اقدام نکردم ولی خوب همیشه چی میگن، ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه س
...
سه شنبه پیش تولد مانی و فاطی عزیزم رو بیرون از خونه گرفتیم و دیدارها تازه شد، خیلی دلم تنگ شده بود براشون ولی انقدر بی حوصله بودم که فکر کنم همشون فهمیدن من یه چیزیم شده، چهارشنبه هم با یه جمع دیگه برنامه داشتیم، ولی حیف که اصلاً حوصله نداشتم تو جشن سالگرد پرشین بلاگ شرکت کنم و ظاهراً خیلی به دوستان خوش گذشته، مژگان عزیزم با تلفنت کلی شرمنده شدم، مرسی از اینکه به یادم بودی ....
جمعه قبل هم تور یه روزه با دوستان رفتیم برزک نزدیک کاشان جاتون خالی خیلی خیلی خوش گذشت ...
یه مدته یادم افتاده باید به سلامتیم بیشتر اهمیت بدم، پیرو همین مسئله:
۱- به یک روانپزشک حاذق مراجعه نموده و در حال روان درمانی هستم ....
۲- یک آزمایش خون نسبتاً کامل دادم تا ببینم اوضاع درونیم چطوریه، خودم که باورم نشد بعد از دهسال تری گلیسیرید بالا داشتن حالا رسیده باشه به ۱۷۰ و فقط هورمون تیروئیدم مشکل داشته باشه ...
۳- سه شنبه وقت دکتر تیروئید گرفتم ببینم چی میشه ...
۴- ولی خوببببببببببببببببببببببببببب برای اصلی ترین مسئله که باعث شده بیشتر از همه چیز اعصابم تحریک بشه هیچ اقدام دیگه ای نکردم، با عرض شرمندگی از خودم ......
![]()
![]()
![]()
سرطان پستان سینه
چندی پیش در روزنامهها ، طی بخشنامه ای اعلام شده بود که پزشکان میبایست از این به بعد به جای کلمه «سرطان پستان» از عنوان «سرطان سینه» استفاده نمایند . پزشک محترمی نیز طی مقاله ای در همان روزنامه معترض شده بود که در علم آناتومی ، «پستان» و «سینه» دو مقوله ی جدا از هم هستند . سینه قسمتی از بدن است که ریه و قلب زیر آن قرار دارد و پستان روی آن . بنابر این نمی توان به جای «پستان» گفت «سینه» و در نهایت هم به ریش مبتکر این واژه گزینی خندیده بود.
یادم نیست این بخشنامه را وزارت بهداری صادر کرده یا پیشنهاد فرهنگستان زبان بود. کاری هم به این نداریم که آن آقای دکتر تا چه حد راست می گفت یا نه ، ولی این را می دانم که این مقوله سر دراز دارد و ابعاد آن خیلی گسترده تر از این حرف هاست.
مثلا معلوم نیست تکلیف واژه های دیگری که ترکیب مشترک دارند چیست . می پرسید یعنی چه ؟ حالا توضیح می دهم:
از این به بعد به «پستانک» چه باید گفت ؟ «سینه اََک»؟ یا واژه ی دیگری پیشنهاد می شود . یا لغاتی که مشابه و نزدیک به آن هستند ، مثل «پیستون» یا «پسته». چون اگر معتقد باشیم که «ان» آخر پستان ،«ان» تثنیه است ، بنابر این پسته که مفرد آن است را چه باید نامید؟
از پسته بگذریم ، ما جزو داروهای گیاهی ، گیاهی داریم به نام «سه پستان» که معمولا ً با عناب تجویز و مصرف می شود . آیا از این پس وقتی به عطاری می رویم ، باید سراغ «عناب سه سینه» را بگیریم ؟ اگر جناب عطار در جریان این بخشنامه نباشد تکلیف چیست؟
از آن بالاتر ، تکلیف گروه پستانداران در علم جانور شناسی چه می شود ؟ آیا «سینه داران» جایگزین مناسبی است یا «شیردان داران» را باید پیشنهاد کرد؟ مثلا ً تصور کنید گوساله که از اول خلقتش تا حالا برای خوردن شیر مادر به سراغ پستان گاو در بین پاهای عقب رفته ، حال باید به سراغ سینه ی گاو در بین پاهای جلو برود . تازه چی گیرش می آید که بخورد؟
بعد می رسیم به لغات هم عرض ، مثلاً در صنعت ما واشری داریم به نام «ممه یی» که به سر شیلنگ یا لوله وصل می شود . آیا ممه یی نیز ممنوع است یا اشکالی ندارد؟
از همه ی این ها که بگذریم ، تاثیر چنین بخشنامه ای در ادبیات بسیار مشکل آفرین است . تصور کنید دیوان تمام شاعران باید بازخوانی و باز نویسی شود.
مثلا ً باید بگوییم :
گویند مرا چو زاد مادر / سینه به دهان گرفتن آموخت
به همین ترتیب بسیاری از اشعار فورکلور باید اصلاح شود . از جمله باید خواند:
اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره
نه شیر داره نه سینه
شیرشو بردن به گینه
حالا اگر در هندوستان قحطی شیر هم شد که شد.
هکذا ضرب المثلهای زیادی که باید اصلاح شوند که فعلاً با آن ها کاری نداریم.
اما مشکل بعدی ، بعد از اصلاح شعر شعرا ، در نسل بعدی ظاهر می شود . یعنی جوان های نسل آینده که بچه های کنونی ما باشند ، وقتی به واژه ی تبدیلی اصلاح شده (یعنی سینه) بر می خورند نمی دانند واقعا منظور شاعر همان سینه است یا این سینه قبلا پستان بوده است . مثلاً وقتی شاعر می گوید:
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
یا می گوید:
خدایا سینه ای ده آتش افروز
واقعاً منظور اولیه ی شاعر همان سینه بوده است یا چیز دیگری.
همچنین واژه هایی مثل : سینه ریز ، سینه خیز رفتن، سینه سپر کردن ، سینه چاک و قس علی هذا. _ قس علی هذایش این است که اگر در رستوران گارسون پرسید : ران مرغ می خورید یا سینهی مرغ ؟ معلوم نیست حرف بدی دارد می زند یا بیچاره منظوری ندارد.
توجه دارید که در چنین شرایطی آدم به همه چیز شک می کند . مثلاً وقتی مترجمی «انشراح صدر» را «فراخی سینه» ترجمه کرده است ، معلوم نیست این بخشنامه دست و پای او را در ترجمه بسته یا این که واقعاً فراخی این سینه ، فراخی سینه بوده است نه فراخی ... .
ملاحظه می فرمایید یک سرطان پسـ... ببخشید ، سرطان سینه ی ناقابل ، چه الم شنگه ها ممکن است به دنبال داشته باشد؟![]()
![]()
این مطلب با ایمیل به دستم رسیده و ممنون میشم اگر کسی به این مقاله برخورده از صحت و سقم اون بهمون بگه ....

